گوشی‌قاپی به خاطر عشق سرعت و هیجان

حمید در یک خانواده فقیر در جنوب تهران به دنیا آمده و آخرین فرزند خانواده است. او را به اتهام سرقت بازداشت کرده‌اند. این مرد 35 ساله از زندگی‌اش برای سایت

گوشی‌قاپی به خاطر عشق سرعت و هیجان

حمید در یک خانواده فقیر در جنوب تهران به دنیا آمده و آخرین فرزند خانواده است. او را به اتهام سرقت بازداشت کرده‌اند. این مرد 35 ساله از زندگی‌اش برای سایت جنایی می‌گوید.

*چرا سرقت می‌کنی؟

پولش خوب است!

*این دلیل مناسبی برای سرقت است؟ اینطوری که استدلال می‌کنی هرکسی بخواهد پول دربیاورد می‌تواند سرقت کند.

بقیه کار بلد هستند. من بلد نیستم. من فقط همین کار را بلد هستم.

*چطوری سرقت می‌کنی؟

گوشی می‌زنیم. من با دوستم حسام گوشی سرقت می‌کنیم.

*گوشی‌های سرقتی را چه می‌کنید؟

معمولا خرد می‌کنیم و می‌فروشیم. قطعاتش به درد می‌خورد؛ اما اگر گوشی گران باشد از ما یکجا می‌خرند و می‌برند.

*چه کسی می‌خرد؟

مالخرها می‌خرند.

* اگر گوشی مسروقه روشن شود، معلوم می‌شود دزدی است.

آنها روش فروشش را بلد هستند گاهی هم در کشورهای همسایه می‌فروشند.

*سابقه داری؟

دو بار در نوجوانی بازداشت شدم.

*خانواده داری؟

خانواده که پدر و مادر ندارم اما سه برادر و یک خواهر دارم.

*آنها چه حرفی درباره کارهایت دارند؟

خیلی با هم در ارتباط نیستیم. من فقط با برادر بزرگم ارتباط دارم.

*چرا برای زندگی آرام تلاش نمی‌کنی؟

من عاشق هیچان و سرعتم!

*دوستت می‌گوید موتورسوار خوبی هستی.

بله! من شرط‌بندی می‌کنم. در اتوبان کورس می‌گذارم. خیلی موتورسواری‌ام خوب است برای همین هم به راحتی می‌توانیم فرار کنیم.

*می‌دانی زندانی طولانی در انتظار توست؟

بله می‌دانم. حالا امیدوارم شاکیان رضایت بدهند.

*اموالشان را برگرداندی؟

چیز زیادی دستم نبود. آنهایی که بود را پس دادم، بقیه را هم خسارت دادم.

*تاکی می‌خواهی به این کار ادامه دهی؟

نمی‌دانم؛ اما امیدوارم آخرین بار باشد.

نظرات کاربران

آخرین اخبار
پربازدید ترین‌ها