سارق 20 میلیاردی طلافروشی: بعد از ورشکستگی مجبور به دزدی شدم
جهانگیر مرد ۵۰ سالهای است که از یک طلافروشی سرقت کرده و حالا دستگیر شده است. او سابقه سرقت در پروندهاش ندارد. این متهم در گفتوگو با روزنامه جواناظهار
جهانگیر مرد ۵۰ سالهای است که از یک طلافروشی سرقت کرده و حالا دستگیر شده است. او سابقه سرقت در پروندهاش ندارد. این متهم در گفتوگو با روزنامه جواناظهار پشیمانی میکند و میگوید این حق دوستم نبود، اما من میخواستم پولدار شوم و به روزهای قبلیام برگردم و به همین دلیل میگویم نمک خوردم و نمکدان شکستم.
*جهانگیر سابقه سرقت داری؟
نه من سابقه سرقت ندارم. اگر سارق بودم که صاحب طلافروشی مرا به عنوان همکار در مغازهاش راه نمیداد. البته زندان رفتهام آن هم به خاطر اینکه ورشکست شدم و طلبکاران مرا به زندان انداختند.
*چکاره بودی؟
مغازه طلافروشی داشتم و وضع مالیام خوب بود، اما چند سال قبل ورشکست شدم و چکهایم برگشت خورد و به زندان افتادم. در واقع از عرش به فرش رسیدم و زندگیام نابود شد به طوری که همسرم با تنها فرزندم مرا تنها گذاشت و از من جدا شد.
*چطور با شاکی آشنا شدی؟
شاکی همصنف خودم بود و او را از قبل میشناختم. وقتی از زندان آزاد شدم به سراغ دوستان قدیمیام رفتم و آنها هم در جریان بودند که چقدر سختی کشیدهام و چه بلایی سر زندگیام آمدهاست. با آنها معامله میکردم تا اینکه شاکی از من خواست در مغازهاش به صورت درصدی شروع به کار کنم و من هم قبول کردم. الان که فکر میکنم من نمک خوردم و نمکدان شکستم و خیلی پشیمان هستم، اما مجبور شدم طلاهای او را سرقت کنم.
*چه کسی مجبورت کرد؟
کسی مرا مجبور نکرد، اما میخواستم مثل قبل پولدار شوم و برای ادامه زندگی به خارج از کشور بروم. از بیپولی خسته شدهبودم و طمع کردم و میخواستم با پول دیگران خوشگذرانی کنم. البته همسر سابقم هم تشویقم کرد.
*همسرت که جدا شدهبود؟
بله شش سال قبل جدا شدهبودیم، اما من برای دیدن دخترم به خانه او رفت و آمد داشتم و یک شب به او گفتم که دوستم به من اعتماد دارد و کلید مغازه و گاوصندوق را به من دادهاست و میتوانم طلاهای او را سرقت کنم. او هم مرا تشویق کرد تا طلاها را سرقت کنم و بعد همراه او و فرزندم به خارج برویم. به هر حال نقشه را همراه همسرم و تعدادی از بستگانم اجرا کردم.
*از چه زمانی نقشه سرقت را طراحی کردهبودی؟
حدود دو ماه قبل.
*درباره روز سرقت توضیح بده؟
آن روز دو ساک ورزشی برداشتم و راهی مغازه شدم. میدانستم چه ساعتی صاحب مغازه میرسد و قبل از ورود او مغازه را خالی کردم. دوربینهای مداربسته را هم با خودم بردم و فکر میکردم به این سادگی شناسایی نشوم. سپس به شهر محمودآباد مازندران رفتم و در آنجا ویلایی اجاره کردم. تصمیم گرفتم با طلاهای سرقتی ویلا و زمین بخرم، اما فروشنده قبول نکرد و احتمال دادم به من مشکوکشده و به تهران برگشتم.
*گفتی تصمیم داشتی به خارج از کشور فرار کنی؟
بله برنامهمان بود که همراه همسر سابقم و دخترم به خارج برویم، اما فهمیدم ممنوعالخروج شدهام و دنبال فردی بودم که بتواند ما را غیرقانونی از کشور خارج کند که دستگیر شدیم.
*با طلاهای سرقتی چه کار کردی؟
حدود نیم کیلو طلا را دلار خریدم تا برای رفتن پول داشتهباشم و مابقی طلاها را هم به شمش طلا تبدیل کردم. همراه همسر سابقم شمش را داخل قرنیز دیوار