روزگار سیاه زنی که زیر کتک‌های شوهر راهی بیمارستان شد

زنی که از رفتارهای شوهرش و کتک‌های او به ستوه آمده است، با مراجعه به مرکز مشاور پلیس خراسان جنوبی درخواست راهنمایی و کمک کرد.

روزگار سیاه زنی که زیر کتک‌های شوهر راهی بیمارستان شد

زنی که از رفتارهای شوهرش و کتک‌های او به ستوه آمده است، با مراجعه به مرکز مشاور پلیس خراسان جنوبی درخواست راهنمایی و کمک کرد.

مریم در حالی وارد اتاق مشاوره کلانتری شد که انگار از تمام دنیا خسته شده بود و دیگر حوصله تعریف کردن را هم نداشت؛ کمی که آرامتر شد گفت: هیچ وقت در زندگی مشترک به همسرم سخت نگرفتم و با همه چیز او ساختم، ناگفته نماند رامین هم با وجود اینکه مستاجر بودیم در مخارج زندگی هیچ گونه کم و کسری برایم نگذاشته بود.

ولی متاسفانه همسرم از همان ابتدای زندگی فردی عصبی بود و وقتی ناراحت می شد مرا مورد ضرب و شتم قرار می داد ولی همیشه تحمل می کردم و چیزی به خانواده ام نمی گفتم، به امید اینکه رفتارش بهتر خواهد شد، چند سال از زندگی مشترک ما گذشت با وجود اینکه دلم می خواست بچه داشته باشم ولی انگار خدا این را برایم نمی خواست؛ خودم بودم با زندگی که بعضی وقت ها احساس می کردم درونش گیر افتاده ام.

تا اینکه بالاخره بعد از 8 سال در رحمت خدا به روی زندگی من و رامین باز شد و صاحب یک دختر شدیم؛ اوضاع کمی بهتر شد؛ بیشتر به زندگی دل بستم؛ اگر رامین با من بد رفتاری می کرد دیگر ساکت نمی نشستم و به دنبال مشاوره برای حل مشکلاتم می رفتم تا بتوانم کانون زندگی را برای دخترم گرم و گرم تر کنم همان گونه که او قلبم را گرم و لبریز از شادی و نشاط کرده بود.

مدت ها گذشت و علیرغم تلاش های من برای بهبود روابط با همسرم به علت همکاری نکردن رامین در مشاوره ها، تغییر قابل توجهی در رفتار او ایجاد نشد. رامین به همان بدخلقی هایش ادامه می داد و چون می دانست من نسبت به برآوردن نیازهای دخترمان حساسم برای تنبیه و آزردن من؛ از دادن مخارج زندگی و خرید مایحتاج خانه امتناع می کرد.

من هم کم کم ناامید و قدری گوشه گیر و عصبی شدم؛ تا اینکه یک روز به همین دلایلی که گفتم با هم بحث کردیم و طبق معمول رامین مرا جلوی چشم دخترمان مورد ضرب و شتم قرار داد، اما این بار طوری حالم بد شد که خود او با دستپاچگی مرا به بیمارستان منتقل کرد و یک روز بستری شدم. واقعاً احتمال اینکه اتفاقات بدتری در آن لحظات برایم پیش بیاید وجود داشت.

مهم‌تر از همه اینها ترس و وحشتی بود که دخترم را فرا گرفته بود؛ مدام جیغ می زد و گریه می کرد، دیگر خسته شدم و نمی توانستم این وضعیت را تحمل کنم؛ الان هم برای طرح شکایت مراجعه کرده ام و خواهان پیگیری حقوق خود و فرزندم هستم …

تهیه وتنظیم: اداره آموزش معاونت اجتماعی فرماندهی انتظامی استان خراسان جنوبی

نظرات کاربران

پربازدید ترین‌ها