درددلهای پدری که فرزندش قربانی ترقه چهارشنبه سوری شد
بعد از کلی دعا و نذر و نیاز خداوند محمدحسین را به آن ها داده بود، اما اکنون او دیگر در بین ما نیست و وقتی از او یاد می کنیم ناگزیریم از فعل بود استفاده
بعد از کلی دعا و نذر و نیاز خداوند محمدحسین را به آن ها داده بود، اما اکنون او دیگر در بین ما نیست و وقتی از او یاد می کنیم ناگزیریم از فعل بود استفاده کنیم."امیرحسین پسر خیلی خوبی بود"
وقتی در بیان یا نوشته از فعل بود استفاده می کنیم، این احتمال وجود دارد که فاعل آن نوشته در حال حاضر وجود نداشته یا دستخوش تغییراتی قرار گرفته که نمی توانیم آن را به شکل و احوال گذشته خطاب کنیم.
این بودن ها، گاهی یادآور عزیزانی هستند که فقدان آن ها و جای خالیشان یک خلاء بزرگ و جبران ناپذیر در زندگی ما ایجاد کرده و مصداقی است از پدر، مادر، بردار، خواهر، فرزندان و یا دیگر عزیزانی که امروز حضورشان تنها به یک قاب عکس بر روی دیوار خلاصه شده است.
محمدحسین تنها فرزند خانواده اش بود، پسری پر شور و هیجان که بسیار دوست داشتنی بود، پدر و مادرش خیلی او را دوست داشتند و سعی می کردند تمامی خواسته های فرزند خود را اجابت کرده و اقلام مورد نیاز او را تهیه کنند.
آن ها معتقد بودند خداوند بعداز کلی دعا و نذر و نیاز جواب آن ها را داده و محمدحسین هدیه الهی و پاسخی است که خداوند به نجواهای آن ها داده است.
تک فرزند بودن و اینکه بعد از کلی دعا و نذر و نیاز خداوند محمدحسین را به آن ها داده دلیلی شده بود که پدر و مادر وی تامین هر خواسته فرزندشان را بر خود امری ضروری بدانند و حتی به قیمت ایجاد زحمت برای خودشان هم که شده بود سعی می کردند خواسته فرزندشان را تامین کنند.
محمدحسین پسری آرام و دوست داشتنی بود با وجود اینکه خانواده همه خواسته های او را تامین می کردند اما نمی توان او را بچه ای لوس که مدام چیزهای متفاوتی از والدین مطالبه می کند خطاب کرد و او نیز مانند سایر هم سن و سالان خود به بازی، و تفریحات مختص سن خود مشغول بود.
اسفند ماه بود و صدای مواد محترقه که گاها بسیار مهیب هم بود به گوش می رسید، یک فعالیت هیجانی که علیرغم خطر بالای خود بسیاری از جوانان و نوجوانان را به سوی خود جذب می کند، محمد حسین در این ایام حدود 15 ساله بود و کم کم تغییرات دوره نوجوانی و فرار رسیدن ایام جوانی در چهره اش خودنمایی می کرد.
با توجه به نوع هیجان استفاده از مواد محترقه، اغلب مخاطبان این موضوع یعنی همان چهارشنبه سوری خودمان، پسرهای نوجوان و جوانی هستند که هرساله درصد قابل توجهی از مصدومان و آسیب دیدگان چهارشنبه آخر سال را به خود اختصاص می دهند، حوادثی که دیگر نمی توان علت آن را نا آگاهی فرد یا خانواده او قلمداد کرد.
اکنون دیگر حوادث چهارشنبه پایان سال دیگر مختص این شب نیست و متاسفانه آمار مصدومان و فوتی های آن هر ساله از اواخر بهمن ماه شروع شده و تا پایان اسفندماه ادامه دارد.
اواسط اسفندماه حدود ساعت 4 بعداز ظهر بود که صدای مهیبی ما و اکثر همسایه ها را به داخل کوچه کشاند، همه نگران و مضطرب بودن، کمی بعد صدای آژیر آمبولانس این نگرانی را بیشتر کرد و هر یک از خانواده ها با دستپاچگی مشغول پیدا کردن فرزند خودشان شدند، در همین حین آمبولانس وارد محله شد و پس از مدت زمان نسبتا کوتاهی، 3 نوجوان که مصدومان این حادثه بودند را با خود برد.
محمدحسین و 2 نوجوان دیگر مصدومان این حادثه تلخ بودند که بنا بر هیجانات خود و به دور از اطلاع خانواده، قصد داشتند مواد محترقه دست ساز ساخته و بین دیگر دوستان خود توزیع و به فروش برسانند.
میزان ترکیب، قدرت تخریب، زمان واکنش و ابهامات زیاد دیگری که در خصوص مواد محترقه دست ساز وجود داشته و بسیاری از استفاده کنندگان از آن اطلاع ندارند و این نیز یکی از علل بیشتر شدن آسیب و خطرات این مواد نسبت به مواد محترقه صنعتی به شمار می رود، محمدحسین و دوستانش را طعمه خود کرد.
هر3 نوجوان دچار سوختگی شدید شده بودند، اما میزان سوختگی محمد حسین شدت بیشتری داشت و متاسفانه او جان خود را از دست داد، 2 نوجوان دیگر نیز دچار صدمات جدی شده و قطع اعضای بدنشان ثمره این اتفاق تلخ و ناخواسته برای آن ها بود که قطعا زندگی آینده آن ها را تا حد زیادی تحت تاثیر قرار خواهد داد.
این نوجوانان هیچ یک احتیاج مالی برای انجام این کار نداشتند و اصلی ترین علت این اتفاق تلخ، هیجان خواهی و نشان دادن حس استقلالی بود که محمد حسین و دوستانش قصد داشتند با ابراز توانمندی خود در کسب درآمد آن را برای دیگران ترسیم کنند.
اکنون وقتی از محمد حسین یاد می کنیم ناگزیریم از فعل بود استفاده کنیم چرا که حضور او هم در قاب عکسی بر روی دیوار اتاق خلاصه شده است.
به قلم: ستوان یکم حسن محمدی- کارشناس اداره افکار عمومی استان قزوین