مرد رمال: برای پس دادن بدهی کاغذهای خط خطی به مردم می‌فروختم

دو دوست و شریک قدیمی اعتراف کردند پس از ورشکستگی با یک پیج اینستاگرامی تحت عنوان رمالی و دعانویسی از افرادی که به این خرافات باور داشتند، کلاهبرداری می‌کردند.

مرد رمال: برای پس دادن بدهی کاغذهای خط خطی به مردم می‌فروختم

دو دوست و شریک قدیمی اعتراف کردند پس از ورشکستگی با یک پیج اینستاگرامی تحت عنوان رمالی و دعانویسی از افرادی که به این خرافات باور داشتند، کلاهبرداری می‌کردند.

به گزارش سایت جنایی، یکی از آنها کار رمالی را انجام می‌داد و دیگری پول‌ها به حسابش واریز می شد. در ادامه گفت‌وگو با یکی از متهمان به نام کوروش را بخوانید. کوروش همان رمالی است که با همدستی دوست قدیمی خود سناریو رمالی و کلاهبرداری را اجرا کرده است.

*چه شد دست به رمالی زدی؟

با مقدار زیادی بدهی ورشکست شدیم. به همین دلیل دنبال راهی برای جبران بدهی‌هایم بودیم.

*چرا ورشکسته شدی؟

در بازار پوشاک بودیم. بعد از مدتی تصمیم گرفتم کمی جنس از کشورهای اطراف به صورت قاچاقی با لنج بیاورم. از شانس بد لنج‌ها غرق شد و بار ما هم زیر آب رفت، از طرفی قسمتی از بارها را با دلارهای قرضی گرفته بودم. هر روز با افزایش قیمت دلار بدهی ها هم بیشتر ‌می‌شد، به خودم که آمدم، دیدم چند برابر پولی که قرض گرفته‌ام را بدهکار شدیم.

*چه شد این ایده به ذهنت رسید؟

من کلا آدم بدشانسی هستم، مدتی قبل از اینکه مغازه لباس فروشی بزنم، سوپرمارکت داشتم که مغازه به خاطر اتصالی آتش گرفت و سوخت. قبل از سوپرمارکت به صورت عمده فروشی کار می‌کردم که از شانس بدم یکسری بار تاریخ گذشته به دستم رسید. خلاصه کلا در کار شانس نداشتم و مدتی قبل دختر مورد علاقه ام به من گفت شاید تو را سحر و جادو کرده‌اند که اینقدر بد می‌آوری. شاید بهتر باشد پیش یک رمال بروی تا اگر طلسم شده‌ای آن را بشکند. همانجا بود که به خودم گفتم چرا من با این شیوه پولدار نشوم. وقتی به این راحتی می‌شود سر افراد را کلاه گذاشت، من چرا این کار را نکنم.

*فکر می‌کردی دستگیر شوید؟

مبلغ‌هایی که گرفته بودیم خیلی پایین بود از 10 میلیون تا 30 میلیون تومان. فکر می‌کردم اینطوری کسی به فکر شکایت نمی‌افتد، چون مراحل شکایت خیلی دردسر دارد و مبلغ هم که پایین بود.

*اما شکایت کردند؟

آنطور که من تصور می‌کردم نشد و زمانی که افرادی که سرشان کلاه گذاشته بودم، دیدند به جایی نمی‌رسند، شکایت کردند.

*چطور اعتماد افراد را جلب می‌کردید؟

یک صفحه اینستاگرام داشتیم و پول دادم تا کلی دنبال کننده بخرم، تعداد آنها را به ده‌ها هزار نفر رساندم. از همان فالوئرهای فیک می‌خواستم پای مطالبم نظر بدهند و بگویند که کارم خیلی خوب است. مثلا یکی می‌نوشت بچه‌ام پیدا شده، یکی می‌نوشت از زمانی که نسخه‌هایتان به دستم رسیده کار برایم پیدا شده، آن یکی می نوشت بختم باز شده. خلاصه کلی رضایت مشتری قلابی داشتیم در سایت و کم کم خود به خود فالوئرهای واقعی هم اضافه شدند.

*همدستت چه نقشی داشت؟

دوستم و شریکم بود، بعد هم که پول‌ها به حساب او واریز می‌شد، چون حساب من ممکن بود بسته شود.

*از کجا رمالی و دعانویسی یاد گرفتی؟

در همان اینستاگرام پیج‌های رمالی را دنبال کردم و خواندم.

*چیزهایی که به اسم نسخه و دعا دست مردم می‌دادی چه بود؟

یک سری خط خطی و چیز بی معنی را می‌دادیم پیک به دست افراد برساند و دستورالعمل‌ها را هم که از پیج‌های دیگر یاد گرفته بودم.

نظرات کاربران

پربازدید ترین‌ها