هیچ علاقه و برنامه مشترکی با شوهرم ندارم
محبوبه زنی است که با رویای خوشبختی ازدواج کرده اما حالا برای جدایی از همسرش اقدام کرده است. او میگوید ماندن در تنهایی را به ماندن در زندگی تلخ ترجیح
محبوبه زنی است که با رویای خوشبختی ازدواج کرده اما حالا برای جدایی از همسرش اقدام کرده است. او میگوید ماندن در تنهایی را به ماندن در زندگی تلخ ترجیح میدهد. این زن برای اعتمادآنلاین از زندگیاش میگوید.
*همسرت را دوست داشتی؟
عاشقش نبودم اما دوستش داشتم.
*چطور با او آشنا شدی؟
خانواده من و خانواده مهران هر دو سرشناس هستند و وضعیت خوبی دارند. رفت و آمدها باعث شد با هم آشنا شویم. من سال اول فوق لیسانس بودم که خانواده مهران از من خواستگاری کردند و قبول کردم.
*پس سنتی ازدواج کردی؟
نه . نمیشود گفت سنتی بود. من و مهران از کودکی همدیگر را میشناختیم.
*پس چه شد که به بن بست رسیدید؟
این واقعیت است که تا دو نفر زیر یک سقف نباشند همدیگر را خوب نمیشناسند. من بعد از ازدواج واقعیت مهران را فهمیدم.
*چطور آدمی است؟
آدم خوبی است اما اصلا با هم سازگاری نداریم. ما حتی یک سفر مشترک نمیتوانیم برویم. مثلا مهران دوست دارد کمپ کند اما من دوست دارم در هتل یا خانهای تمیز باشم. او اگر در سفر یک هفته هم حمام نکند برایش مهم نیست ولی برای من مهم است. کثیفی و مشکلات بیابانگردی برایش مهم نیست ولی برای من مهم است. زندگی منظم برای من مهم است برای مهران اهمیتی ندارد.
*بچه هم دارید؟
ما بچهدار نمیشدیم. با روشهای جدید یک بچه به دنیا آوردیم پدر و مادرم میگفتند بچهدار شوید درست میشود اما بدتر شد. بچه بیماری خاص داشت و مهران میگفت تو باعث این گرفتاریها شدی. من بچه نمیخواستم. بعد هم که بچه به خاطر مشکلاتی فوت کرد و وضعیت ما خرابتر از قبل شد.
*چطور شد تصمیم به طلاق گرفتی
تصمیم هر دوی ما بود من و مهران دیگر علاقهای به من نداریم. ما فکر میکردیم چون خانوادههایمان شبیه هستند پس میتوانیم با هم زندگی خوبی داشته باشیم. ولی نشد. حالا هم به من وکالت طلاق داده و خودش نیامده است. من ترجیح میدهم تنها باشم اما تلخی این زندگی را تحمل نکنم. هر کدام از ما باید آدم مناسب خودمان را انتخاب کنیم.