نجات از مرگ به شرط خدمت به سالمندان
اولیای دم مردی که قربانی سرقت مرگبار شده بود، پس از مرگ یکی از متهمان، دومین متهم را بخشیدند.
اولیای دم مردی که قربانی سرقت مرگبار شده بود، پس از مرگ یکی از متهمان، دومین متهم را بخشیدند.
به گزارش سایت جنایی، متهمی که از مرگ نجات یافته است پرستار خانگی بود و در حال حاضر پذیرفته در ازای بزرگواری اولیای دم ۳ سال در خانه سالمندان به طور رایگان کار کند.
این پرونده که با ماجرای مرگ مرد سالخورده در یکی از شبهای پاییز سال ۱۴۰۰ شروع شده بود، اکنون با بخشش و بزرگواری اولیایدم به جوانه زندگی برای متهمی تبدیل شده است که در آن شب سرد و تاریک در یکی از شهرهای مرکزی کشور در قتل مرد مقتول نقش اساسی داشت. در شب خانه مرد سالخورده شاهد سناریویی جنایی بود که مثل کابوس برای دو متهم پرونده شروع شد. اما با بخششی غیرمنتظره تمام شد برای تنها بازمانده این پرونده به پایان نزدیک شد. محکوم نجات یافته یکی از دو مرد جوانی است که با ماسکهای مشکی و دستکش، از دیوار بلند خانه ویلایی احمد، مرد بازنشستهای که سالها پس از بازنشستگیاش تنها زندگی میکرد، بالا رفتن. هدف دو مرد نقابدار سرقت بود؛ از گاوصندوق پر از طلاهای خانوادگی که احمد با زحمت جمع کرده بود. اما آنچه قرار بود دزدی سادهای باشد، به فاجعهای ختم شد که خانواده احمد را برای همیشه داغدار کرد.
مردان جوان با احتیاط وارد حیاط شدند، در را با ابزار باز کردند و بیصدا به داخل رفتند. احمد، مرد میانسالی با موهای سفید تنها در خانه بود. چند دقیقه بعد وقتی صدای پایی شنید و چراغ قوهای به صورتش تابید، ترس مثل برق از تنش گذشت. مردانی که سعی داستند هویت خود را مخفی کنند با تهدید چاقو دست و پایش را با طناب بستند و شروع به کتک زدنش کردند. سارقان با مشت، لگد، فحش قصد داشتند رمز گاوصندوقی را بدست آوردند که فکر میکردند زندگیشان را عوض میکند. احمد التماس میکرد، اما ضربات بر پیکر او فرود میآمد برای اینکه رمز گاوصندوق را بگوید ضرباتی آنقدر شدید که قلب و بدنش تاب نیاورد. مرد صاحبخانه بدون اینکه حتی در گاوصندوق را باز کنند جان سپرد و سارقان وحشتزده فرار کردند و جسد را در تاریکی خانه رها کردند.
دو روز بعد، فرزندان احمد که نگران سکوت و بیخبری از پدر بودند، با عجله راهی خانهاش شدند. در را که باز کردند، بوی تعفن زیر دماغشان زد و لحظاتی بعد با صحنهای هولناک رو شدند. پیکر پدرشان دست و پا بسته روی زمین افتاده. پرستار خانگی احمد که مرد جوانی بود و خانواده مرد تنها او برای مراقبت از پدرشان استخدام کرده بودند هم به آنها گفته بود: «دو روز است خبری از پدرشان ندارد و تلفنش هم خاموش است.» با گزارش کشف جسد که حکایت از قتل داشت تحقیقات بلافاصله شروع شد، احمد تنها زندگی میکرد و پسر و دخترش که در فاصله دوری از او زندگی میکردند به علاوه پرستار تنها کسانی بود که کلید خانه را داشت.
با شروع تحقیقات جنایی لیست رفتوآمدهای احمد به ویژه آخرین نفراتی که به خانهاش رفته بودند تهیه شد. نام بهروز، پرستار ۲۵ ساله، برجسته بود که پس از زمان کشف جسد احمد ناپدید شده بود و تلفن خاموشش هم حکایت از آن داشت که هیچ اثری از او نیست. کارآگاهان جنایی با صدور حکم بازداشت بهروز، او را پیدا کردند. مظنون اصلی ابتدا همه چیز را انکار کرد و گفت: «مرخصی گرفتم تا برای کار شخصی بروم و بعد هم خبری ندارم.» اما وقتی با مدارک پلیسی روبهرو شد لب به اعتراف گشود و گفت: «با همدستی پسرخالهام کامران این کار را کردم.»
در ادامه بهروز با چشمان پایینافتاده جزئیات را بازگو کرد: «چند ماهی بود از احمد پرستاری میکردم. گاهی میدیدم طلاهای قدیمیاش را که گاوصندوق بود را تمیز میکرد. یک شب کامران، پسرخالهام، به خانهمان آمده بود و از کارم پرسید. تعریف کردم برای مرد بازنشستهای کار میکنم که وضع مالی خوبی دارد. همان موقع بود کامران که سابقه دزدی هم داشت، گفت: چرا از او دزدی نکنیم؟ اول ترسیدم، اما او اصرار کرد: تا کی پرستار باشی؟ با این پول تا آخر سال راحت زندگی کن.' قبول کردم. قرار گذاشتیم ماسک بزنیم، من حرف نزنم که صدایم را نشناسد و شب برویم دزدی.»
متهم دستگیر شده ادامه داد: «رمز گاوصندوق را نمیدانستیم برای همین دست و پای احمد را بستیم، کتکش زدیم تا رمز را بگوید. اما متوجه شدیم نفس نمیکشد، وحشت کردیم، بدون اینکه چیزی برداریم، فرار کردیم. بعدش عذاب وجدان گرفتم ترس از روبهرو شدن با خانواده احمد، من را وادار به فرار کرد.»
به این ترتیب کامران هم بازداشت شد و اعترافات بهروز را تأیید کرد، دو متهم صحنه قتل را بازسازی کردند؛ بالا رفتن از دیوار، بستن احمد، کتک، مرگ ناگهانی. پس از آن پرونده با کیفرخواست قتل عمد به دادگاه کیفری رفت و اولیایدم فرزندان احمد اشد مجازات را خواستند و قضات حکم قصاص صادر کردند.
پس از با تایید حکم نام بهروز و کامران در لیست محکومان به قصاص قرار گرفت. با این وجود تلاش برای رضایت ادامه داشت، اما چند ماه قبل کامران از بیماری در زندان فوت شد. مرگ کامران و پشیمانی بهروز، دل خانواده احمد را نرم کرد تا اینکه هفته گذشته، دختر احمد با چشمان اشکبار به دادسرا آمد و گفت:«تا مدتی قبل قصد بخشش نداشتیم، اما وقتی کامران که در زندان فوت شد و هیچ آرامشی نگرفتیم، فهمیدیم اشتباه میکردیم. مرگش داغ پدرمان را کم نکرد، فقط حال بدمان را بیشتر کرد. آن موقع که فهمیدیم که اعدام فایده ندارد و تصمیم گرفتیم ببخشیم تا روح پدرمان هم آرام بگیرد و ما هم شاید کمی حالمان بهتر شود.»
این زن داغدار ادامه داد: «به حرمت فاطمه زهرا (س) از قصاص گذاشتیم. اما شرطمان این است که بهروز سه سال رایگان در خانه سالمندان کار کند، غذا بپزد، از آنها نگهداری کند تا با این کار، کفاره جرمش باشد.»
بهروز هم شرط را قبول کرد و پرونده به زودی برای جنبه عمومی جرم به دادگاه میرود.