شوهرم مرا با همسر سابقش اشتباه میگیرد
دیگرنمی توانم این وضعیت را تحمل کنم چرا که نه تنها از سوی همسرم به شدت تحقیرمی شوم و او مدام نام همسر سابقش را به جای من صدا می زند و به بهانه های مختلف مرا
دیگرنمی توانم این وضعیت را تحمل کنم چرا که نه تنها از سوی همسرم به شدت تحقیرمی شوم و او مدام نام همسر سابقش را به جای من صدا می زند و به بهانه های مختلف مرا زیرمشت و لگد می گیرد بلکه مادرزن سابق شوهرم نیز مرا سوهان روح می داند و با رفتارهایش آزارم میدهد به گونه ای که …
به گزارش روزنامه خراسان، زن۴۱ساله با بیان این که همه مشکلات زندگی ام به خاطر معاشرت با خانواده زن سابق شوهرم شروع شد در ادامه سرگذشت خود به کارشناس اجتماعی کلانتری گلشهر مشهد گفت: من دریکی از شهرهای استان خوزستان به دنیا آمدم و تا مقطع کارشناسی در دانشگاه تحصیل کردم . بعد ازآن دربیرون از منزل مشغول کار شدم و درآمد خوبی داشتم تا این که۶ سال قبل «عباس» به خواستگاری ام آمد. او اهل یکی از شهرهای خراسان رضوی بود و ادعا می کرد همسرش را دریکی ازحوادث طبیعی (سیل)ازدست داده است ولی خانواده و به ویژه پدرم با ازدواج ما مخالفت کردند چرا که معتقد بودند «عباس»یک پسرنوجوان دارد و درآینده مشکلات زیادی برایت به وجود می آورد و از سوی دیگر هم مسافت زیاد شهرمان تا مشهد شرایط زندگی را سخت خواهد کرد با وجود این من که چند بار تلفنی با «عباس» صحبت کرده بودم، برخلاف نظر خانواده ام ،پای سفره عقد نشستم و درحالی با او ازدواج کردم که پدرم مدتی بعد به خاطر مشکلات زندگی من،دچار ناراحتی های روحی شد و از دنیا رفت. درواقع بدبختی های من از زمانی شدت گرفت که شوهرم اصرار می کرد باید با خانواده همسر مرحومش معاشرت کنم اما من وقتی به خانه آن ها می رفتم «مادرزن عباس» مدام با آه و ناله هایش چنین وانمود می کرد که چه کسی جای دخترش را گرفته است! و این گونه مرا آزار می داد. ازطرف دیگرشوهرم نیز گاهی مرا با نام همسر سابقش صدا می زد! او مدعی بود خانواده اش ازیک سیل ویرانگر نجات یافته اند اما همسرش دراین حادثه جان باخته است. به همین خاطر هربار که باران می آمد دیگر اجازه نمی داد کسی ازخانه خارج شود و رفتارهایش به شدت تغییر می کرد. اکنون نیز به هربهانه ای مرا کتک می زند و اصراردارد که باید با خانواده همسرسابقش رفت وآمد داشته باشم! درحالی که آن ها از من متنفر هستند و مرا سوهان روح خودشان می دانند! حتی اکنون پسرشوهرم که به سن جوانی رسیده است نیز وقتی از منزل مادربزرگش بازمی گردد، رفتاری کاملا نامتعارف دارد چرا که تحت تاثیر حرف های آن ها قرارمی گیرد. کار به جایی رسیده که دیگر همه زندگی ما دعوا و مشاجره های بیهوده شد تا این که سه سال قبل پسرم به دنیا آمد و حالا شوهرم مرا تحقیرم می کند. او نه تنها دست از کتککاری برنداشته است و ظاهر مرا بسیار زشت می داند بلکه به هرشیوه ای آزارم می دهد به گونه ای که دیگرتحمل این وضعیت را ندارم . ای کاش …
با توجه به اهمیت این پرونده خانوادگی، بررسی های کارشناسی و روانشناختی مشاوران زبده دایره مددکاری اجتماعی با دستورهای خاص سرهنگ ابراهیم عربخانی(رئیس کلانتری گلشهر مشهد) برای پیشگیری طلاق آغاز شد.
بر اساس ماجراهای واقعی در زیر پوست شهر