زخم عشق خیابانی بر پیکر دختر 18 ساله
دختری جوان که درگیری عواقب عشق خیابانی شده است، داستان زندگیاش را بازگو کرد.
دختر۱۸ساله ای که با سر و صورت زخمی و کبود روبه روی کارشناس اجتماعی کلانتری شفای مشهد نشسته بود،قصه تلخ زندگی اش را به جست و جوی محبت های خیابانی گره زد و گفت:یک سال بیشتر نداشتم که مادرم را به خاطر یک بیماری سخت ازدست دادم. به همین دلیل هم هیچ تصویری از او در ذهنم نیست فقط همواره به عکس خیره می شوم که مادرم مرا با عشق خاصی به آغوش کشیده است.
به گزارش روزنامه خراسان، دختر جوان گفت: یک سال ازمرگ مادرم گذشت و پدرم دوباره ازدواج کرد.نامادری ام زن بدی نبود اما من هرگز نتوانستم او را جای مادرم بپذیرم به طوری که گوشه گیر شدم وآموختم که ساکت باشم. دلم ذره ای محبت می خواست ولی نمی دانستم چگونه آن را طلب کنم! از چه کسی بخواهم مرا درآغوش بگیرد،نوازشم کند! حسرت دوستت دارم دردلم باقی مانده بود و تنها به همان عکس مادرم نگاه می کردم که ازچشمانش عشق می بارید!
خلاصه ۴سال قبل زمانی که ۱۴ساله بودم عاشق پسری شدم که ازحرف هایش «محبت»می بارید! «سروش»۴سال ازمن بزرگتر بود و من احساس می کردم بالاخره یکی مرا می بیند و دوستم دارد. زمانی فهمیدم که این عشق خیابانی فقط یک هیجان است که دریافتم«سروش» از من سوءاستفاده می کند و همه حرف هایش چیزی جزفریب و خیال واهی نیست! دراین شرایط بود که رهایش کردم اما خیلی زود«پارسا»درمسیر زندگی ام قرارگرفت و از یک سال قبل با او وارد رابطه شدم. فکر می کردم او با دیگران فرق دارد. چرا که بیشتر برایم وقت می گذاشت و حرف از ازدواج و آینده می زد! من هم باور کردم و دوباره درگیرعشقی خیابانی شدم!
رابطه خوبی داشتیم تا این که مدتی قبل گوشی تلفنم را برداشتم و به «سروش»پیام دادم. خودم نمی دانم چرا این کار را کردم .شاید دلم می خواست مطمئن شوم که هنوز خواستنی هستم ودیگران به من توجه می کنند! شاید هم از ترس تنهایی بود اما همین پیام نام «خیانت» را برپیشانی ام زد چرا که «پارسا»متوجه پیام شد و مرا دختری خیانتکارخواند .او به شدت عصبانی شد و طوری کتکم زد که هنوز همه پیکرم درد می کند! من با گریه و التماس فریاد زدم اشتباه کردم .اما او گوش نمی داد و مدعی بود زندگی اش نابود شده است! او که ادعا می کرد مرا بیشتر ازجانش دوست دارد خیلی تحقیرم کرد و کتکم زد!...
حالا هم به کلانتری آمدم تا کُمکم کنید. من شیوه های دوست داشتن را بلد نبودم و مدام درخیابان دنبال «محبت»می گشتم. از همان کودکی احساس می کردم تنها هستم . هرکسی ذره ای محبت نثارم می کرد،عاشقش می شدم اما اکنون دیگر نمی خواهم تحقیر شوم. کتک خوردن حقم نبود! می خواهم از نو شروع کنم. ...
با راهنمایی های تجربی و پلیسی سرگرد احسان سبکبار(رئیس کلانتری شفای مشهد) پیگیری قضایی ایراد ضرب و جرح عمدی این دخترجوان درحالی دردستورکارپلیس قرارگرفت که مشاوره های روانشناختی و علمی نیز برای آگاهی وی از فرجام تلخ دوستی های خیابانی و دخترانی که هستی وآینده خود را درقمار عشق های هیجانی از دست داده اند، دردایره مددکاری اجتماعی آغاز شد.
بر اساس ماجراهای واقعی در زیر پوست شهر