شوهرم من را به گرداب تباهی کشاند
سمیه آشنایی، کارشناسی ارشد روانشناسی و مددکار اجتماعی کلانتری 11 خمام: زنی که توسط شوهرش به دام مواد مخدر افتاده و دست به کارهای میزد با مراجعه به پلیس
سمیه آشنایی، کارشناسی ارشد روانشناسی و مددکار اجتماعی کلانتری 11 خمام: زنی که توسط شوهرش به دام مواد مخدر افتاده و دست به کارهای میزد با مراجعه به پلیس داستان زندگیاش را تعریف کرد.
29سال سن دارم و مادر یک دختر 6 ساله هستم در کودکی و زمانی که آرزوهای قشنگ و زیبایی را در سر میپروراندم با مرگ زود هنگام پدرم به افسردگی شدید مبتلا شدم و از آن پس، تحت سرپرستی مادرم که مخارج زندگی را با کار کردن در خانههای دیگران تامین میکرد، بزرگ شدم. روزهای زندگی با کار طاقت فرسا و مشاهده دستان تاول زده مادرم به سختی سپری میشد و من همیشه به دنبال یک کورسوی امید و نجات از این وضعیت بودم تا اینکه به اصرار مادرم با پسری به نام احمد ازدواج کردم.
زندگی مشترکمان با انجام کار کشاورزی و تولد دخترمان کمی زیباتر از قبل سپری میشد، اما این زیبایی دیری نپایید و هنوز یک سالی از ازدواجمان نگذشته بود که متوجه شدم همسرم معتاد شده؛ احمد به تذکرات من بی توجه بود و همواره ترک مواد را به آینده موکول میکرد به این ترتیب آینده زیبایی که برای خود و فرزندم تصور می کردم در مقابل چشمانم تیره و تار شد. مدتی گذشت و او به بهانه تسکین درد، من را هم گرفتار اعتیاد کرد. کمکم دچار افسردگی شده و شدیداً به مصرف مواد اعتیاد پیدا کردم به طوری که اگر مواد گیرم نمیآمد، حالم بسیار بد میشد و حتی گاهی کودک خردسالم را نیز به باد کتک میگرفتم.
حدود 5 سال از زندگیمان میگذشت و ما به خاطر مصرف مواد، همیشه با هم جنگ و دعوا داشتیم به دلیل مصرف مواد مخدر، خانوادهها نیز از ما روی گردان شدند و اینگونه بود که به تدریج احساس علاقه به شوهرم را نیز از دست دادم. به دلیل مشکلات روحی و روانی همیشه در پی یک تکیه گاه و تشنه محبت بودم در یک میهمانی با فردی به نام رضا آشنا شدم و خیلی زود از زندگی شخصی و مشکلاتم برایش گفتم و او نیز که به دنبال طعمه بود، با جملاتی زیرکانه همسرم را تحقیر و نظر مرا به خودش جلب کرد. تحت تاثیر حرفهایش بودم اما خیلی زود در نتیجه رفاقت با او به چاهی عمیقتر فرو رفتم و نظارهگر تباهی زندگیام بودم چرا که او مرا مجبور کرد برایش مواد مخدر توزیع کنم، هر چند ترس عجیبی تمام وجود مرا فرا گرفته بود چون میدانستم روزی گرفتار میشوم اما چارهایی نداشتم همسرم دنبال خماری خودش بود و من با پولی که از رضا میگرفتم برای خودم مواد تهیه میکردم و شکم دخترم را سیر میکردم.
یک روز هنگام رساندن مواد به دست چند معتاد خیابانی، دستگیر شدم و حالا شدیداً نگران دختر خردسالم هستم؛ چون شنیدهام پدرش برای تامین هزینه مواد او را به تکدیگری وادار میکند.
تجزیه و تحلیل زندگی زن معتاد
اولین ضربههای اعتیاد بر پیکر خانواده وارد میشود. اعتیاد، خانواده را متزلزل و آینده فرزندان آنان را به مخاطره میاندازد. سوغات اعتیاد برای خانواده چیزی جز پریشان حالی و نگرانی نیست. خوشی و شیرازه زندگی را از هم میپاشد. مهمترین تاثیر اعتیاد بر خانواده به وجود آمدن هرج و مرج و بی بندوباری است و بیبندوباری نیز زمینهساز و فرصتی است برای فساد و متلاشی شدن زندگی.
با توجه به سرنوشت تلخ این مادر گرفتار به پدیده شوم اعتیاد باید گفت که فرد معتاد درصدد تامین مواد افیونی و رفع نیاز بدنش، همواره دغدغه دارد و در تکاپو است تا به موقع خود را از رخوت، درد و آلام شدید نرسیدن مواد به بدنش نجات دهد و چه بسا دست به هر کاری بزند تا به آن دست یابد چرا که این قبیل افراد دیگر به سلامتی خود و دیگر مسائل فکر نمیکنند و ناگفته پیداست که احساس از دست رفتن شأن و منزلت فردی و اجتماعی، زمینهساز ارتکاب بسیاری از انحرافات خواهد بود.
در این مورد خاص نیز یک مادر، قربانی اعتیاد و گرفتاری پدر خانواده میشود و با سهلانگاری، در مرحله اول با فریب همسرش به مواد مخدر روی آورده و در ادامه باز هم قربانی سوء استفاده یک فرد معتاد برای توزیع مواد افیونی میشود و اینگونه زندگی خود و فرزند خردسالش را به تباهی میکشد اما به واقع چه سرنوشتی در انتظار این فرد و کودک معصومش خواهد بود؟
پیشنهادات
آگاهسازی افراد در مورد خطرها و ضررهای مواد اعتیادآور
افزایش مهارتهای زندگی مانند مهارت تصمیمگیری، حل مسئله و ارتباطات اجتماعی
مشاوره و مداخله حین بحرانهای مختلف زندگی
تقویت قوانین و مقررات مبارزه با مواد اعتیاد آور
توسعه فعالیتهای پیشگیری و اقدامات خدماتی، حمایتی و مشاورهای لازم برای معتادان