زن جوان بعد از قرار پنهانی به مخمصه افتاد؛ شوهرم سختگیر بود و واقعیت را به او نگفتم
غلامرضا تدینی راد: زنی که همراه شوهرش برای مشاوره به پلیس مشهد مراجعه کرده است، داستان زندگیاش را تعریف کرد و گفت: شوهرم خیلی حساس و سخت گیر است و می گوید
غلامرضا تدینی راد: زنی که همراه شوهرش برای مشاوره به پلیس مشهد مراجعه کرده است، داستان زندگیاش را تعریف کرد و گفت: شوهرم خیلی حساس و سخت گیر است و می گوید بدون اجازه او نباید بیرون بروم؛ این موضوع عذابم می داد و چند بار هم سر همین مساله بگو مگو کردیم.
مادرم می گفت دندان روی جگر بگذار و صبر کن، گذشت زمان همه چیز را درست می کند و او کم کم از این حال و هوای سخت گیری هایش می افتد.
البته او مرد خوش اخلاق و مهربانی است و فقط روی یک سری مسایل و رفت و آمدها حساسیت دارد.
اولین هدیه بعد از ازدواج مان، گوشی تلفن همراه بود. همسرم با قرض و قوله گوشی تلفنی که می خواستم را برایم خرید. خیلی خوشحال بودم و سعی می کردم تمام سوراخ سمبه های کار با گوشی را زیر و رو کنم.
چند روزی گذشت. خواهرم زنگ زد و می خواست با هم بیرون برویم. کمی خرید داشت. می دانستم اگر به شوهرم زنگ بزنم باید کلی برایش دلیل و بهانه بیاورم و اجازه بگیرم.
با عجله آماده شدم و گفتم زود می روم و برمی گردم. از خانه بیرون آمدم و خودم را خانه خواهرم رساندم. ما به مجتمع تجاری نزدیک خانه شان رفتیم. خریدهایش که تمام شد من، او و بچه اش را تا جلوی در خانه شان همراهی کردم. بعد از خداحافظی گوشی تلفنم را از توی کیف دستی ام در آوردم و می خواستم تاکسی اینترنتی بگیرم.
نفهمیدم یک موتوسوار از کجا پیدایش شد. در یک چشم به هم زدن گوشی تلفنم را چنگ زد و از جلوی چشمانم محو شد.
هاج و واج مانده بودم چه کار کنم. می ترسیدم به شوهرم چیزی بگویم. یک تاکسی دربست گرفتم و خانه رفتم. خواهرم به تلفن خانه زنگ زد. می گفت مردی ناشناس به او زنگ زده و گفته شماره اش را از توی گوشی برداشته و حاضر است مبلغ یک میلیون تومان بگیرد و آن را تحویل بدهد.
البته شرط سارق این بود که پای پلیس را وسط نکشیم. از ترس این که شوهرم بویی نبرد پول را از خواهرم قرض کردم .
قبل از حرکت، در صفحه مجازی نشانی که سارقان داده بودند جستجو کردم. خیابانی پرت در حاشیه شهر بود. انگار حسی به من می گفت پنهان کاری از شوهرت تا همین جا کافی است و اگر بروی و بلایی سرت بیاورند چه توجیهی خواهی داشت.
موضوع را به شوهرم و پلیس اطلاع دادم. نیم ساعت بعد ماموران با حضور در محل، سارق و همدستش را دستگیر کردند.
از ریخت و قیافه و طرز صحبت کردن شان معلوم بود شرور و اراذل و اوباش هستند.
هیچ چیزی با ارزش تر از صداقت نیست . ای کاش من و شوهرم بیشتر باهم دوست بودیم و شرایطی پیش نمی آمد که بخواهیم حرفی و نکته ای را از هم پنهان کنیم.
این موضوع ختم به خیر شد. این را هم بگویم، خواهرم اشتباه کرده چون زمانی که سارقان به او زنگ زده اند گفته اگر شوهر من بفهمد گوشی را دزدیده اند روزگارم را سیاه می کند و از این حرف ها و حتی از آن ها خواهش کرده گوشی را زودتر پس بدهند.
همین گفته ها باعث شد دزدهای بی معرفت جری تر بشوند و … .
من تجربه خوبی به دست آوردم و مهم تر این که با شوهرم مشاوره آمده ایم و این جلسات هم خیلی خوب است. آدم مهارت های زندگی را یاد می گیرد.