اعتراف مرد معتاد به قتل زن میانسال؛ آشنایی در بیمارستان به جنایت ختم شد

مردی که پس از آشنایی با زنی در بیمارستان روانی، مدتی با او در خانه‌ای اجاره‌ای زندگی می‌کرد، پس از حدود یک سال فرار دستگیر شد و به قتل زن میانسال اعتراف کرد.

اعتراف مرد معتاد به قتل زن میانسال؛ آشنایی در بیمارستان به جنایت ختم شد

مردی که پس از آشنایی با زنی در بیمارستان روانی، مدتی با او در خانه‌ای اجاره‌ای زندگی می‌کرد، پس از حدود یک سال فرار دستگیر شد و به قتل زن میانسال اعتراف کرد.

به گزارش سایت جنایی، تحقیقات درباره پرونده کشف جسد زن میانسالی در خانه‌ای قدیمی در جنوب تهران که از پاییز سال گذشته آغاز شده بود، با دستگیری مرد همخانه مقتول و اعتراف او به قتل، وارد مرحله تازه‌ای شد.

این متهم که از حدود یک سال پیش و بعد جنایت، زندگی مخفیانه‌ای را در شهرهای مختلف سپری کرده بود، در بازجویی‌ها مدعی شد اختلاف‌های پی‌درپی و اصرار مقتول برای ازدواج و تهدید خانواده‌اش باعث وقوع این جنایت شد.

رسیدگی به این پرونده اوایل آذر سال گذشته و پس از تماس ساکنان یک خانه قدیمی در جنوب تهران با مرکز فوریت‌های پلیسی ۱۱۰ آغاز شد. روز شروع این پرونده جنایی همسایه‌ها به مامورانی که در آنجا حضور یافته بودند گفتند چند روزی است بوی تعفن شدیدی از طبقه دوم ساختمان به مشام می‌رسد و حتی در روزهای اخیر شدت آن بیشتر شده است. آنها همچنین توضیح دادند در آن واحد، مردی میانسال که به گفته همسایه‌ها ظاهری معتاد داشت، همراه زن میانسالی که به نظر معتاد نبود در این واحد زندگی می‌کرد، اما چند روزی است هیچ‌کدام آنها را ندیده‌ایم.

همین موضوع باعث نگرانی اهالی شده بود تحقیقات را کلید زد. و ماموران پس از حضور و دریافت مجوز قضایی، در آپارتمان را باز کردند. تیم پلیس به محض ورود، در پذیرایی خانه با جسد زن میانسالی روبه‌رو شدند که دور گردنش شالی پیچیده شده بود و آثار ضربه‌های متعدد چاقو روی بدنش دیده می‌شد. بررسی‌های اولیه حکایت از آن داشت که حدود یک ماه از زمان قتل گذشته و جسد بر اثر گذشت زمان دچار فساد شده است.

با دستور بازپرس محسن اختیاری، بازپرس شعبه اول دادسرای امور جنایی تهران، جسد پس از تحقیقات اولیه برای تعیین علت دقیق مرگ و انجام بررسی‌های تخصصی به پزشکی قانونی منتقل شد و همزمان تحقیقات برای شناسایی هویت مقتول و مردی که همراه او زندگی می‌کرد، در دستور کار کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی قرار گرفت.

در ادامه تحقیقات، خانواده زن شناسایی شدند. خواهر مقتول در تحقیقات گفت: «خواهرم مدتی با مشکلات روحی و روانی دست و پنجه نرم می‌کرد و به همین دلیل در بیمارستان بستری بود. همانجا با مردی آشنا شد که برای انتقال بیماران و همکاری با یک کمپ ترک اعتیاد به بیمارستان رفت‌وآمد داشت. بعد از مدتی تصمیم گرفت با او ازدواج کند و به همین دلیل زندگی مشترک با آن مرد را آغاز کرد، اما از آن زمان ارتباط ما با او بسیار محدود شده بود.»

کارآگاهان با به دست آوردن هویت مرد همخانه مقتول، تحقیقات گسترده‌ای را برای دستگیری او آغاز کردند، اما متهم پس از وقوع قتل از محل گریخته بود و هیچ ردی از خود بر جا نگذاشته بود. با این وجود بررسی‌های اطلاعاتی ادامه داشت تا اینکه شامگاه گذشته ماموران موفق شدند محل اختفای او را در یک کارگاه در جنوب تهران شناسایی کنند و در عملیاتی غافلگیرانه را بازداشتش کنند.

متهم پس از انتقال به پلیس آگاهی، در بازجویی‌ها به قتل اعتراف کرد و درباره گذشته خود گفت: «سال‌ها قبل کارگاه ساخت کرکره برقی داشتم و وضعیت مالی خوبی داشتم، اما بعد از گرفتار شدن به اعتیاد، همه زندگی و سرمایه‌ام را از دست دادم. پس از آن برای دیگران کار می‌کردم و همزمان با یک کمپ ترک اعتیاد همکاری داشتم. وظیفه من و یکی دیگر از همکاران، انتقال افراد دارای اعتیاد به بیمارستان برای بستری بود.»

او ادامه داد: «در همین رفت‌وآمدها با این زن که به دلیل مشکلات روحی و روانی در بیمارستان بستری بود، آشنا شدم. یک روز از من خواست برایش خوراکی بخرم و گفت پول ندارد. برایش خرید کردم و او هم شماره تلفنم را گرفت تا بعد از ترخیص پولم را پس بدهد. بعد از مرخص شدن از بیمارستان تماس گرفت و به بهانه پس دادن پول، ارتباط ما ادامه پیدا کرد و بیشتر شد.»

متهم در ادامه اعترافاتش گفت: «او زنی تنها بود و خیلی زود اصرار کرد با هم ازدواج کنیم. بعد از مدتی آنقدر روی این موضوع پافشاری کرد که من کم کم کوتاه آمدم، البته او حتی خانواده‌ام را هم شناسایی کرده بود و از مادرم و خواهرم در خیابان عکس گرفته بود و تهدید می‌کرد اگر با او ازدواج نکنم یا با او زیر یک سقف زندگی نکنم، روی آنها اسید می‌پاشد. برای اینکه آرام شود، خانه‌ای اجاره کردم و تصورم این بود که بعد از مدتی خسته می‌شود و از زندگی با من منصرف می‌شود و از دستش خلاص می‌شوم.»

مرد متهم درباره شب حادثه نیز گفت: «رفتارش هر روز بدتر می‌شد و مدام بر سر ازدواج با من درگیر بودیم. شب حادثه دوباره به خاطر همین موضوع با هم مشاجره کردیم. آنقدر به من فشار آورد که کنترل خودم را از دست دادم. چاقویی در دستم بود و چند ضربه به او زدم. وقتی روی زمین افتاد و دیدم حالش وخیم است، شالی را دور گردنش پیچیدم. بعد از آن یک شبانه روز در خانه  بودم و بعد از ترس دستگیری از خانه فرار کردم.»

متهم درباره فرار خود هم توضیح داد: «ابتدا به اطراف اشتهارد رفتم و مدتی نزد یکی از دوستانم ماندم و کار می‌کردم. بعد از یکی، دو ماه به حوالی شهریار رفتم و مدتی هم آنجا مشغول کار شدم. در ادامه دوباره به تهران برگشتم و در یک کارگاه مشغول کار شدم و شب‌ها در خوابگاه مجردی زندگی می‌کردم تا اینکه شناسایی و دستگیر شدم. از کاری که انجام دادم پشیمان هستم، اما آن زمان احساس می‌کردم دیگر تحمل رفتارهایش را ندارم.»

با اعتراف متهم، تحقیقات درباره جزئیات این جنایت، بررسی صحت اظهارات او، انگیزه اصلی قتل و دیگر ابعاد پرونده همچنان با دستور بازپرس محسن اختیاری و توسط کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی تهران ادامه دارد.

نظرات کاربران

آخرین اخبار
پربازدید ترین‌ها