جزییات اعدام قاتل مخوف در میدان توپخانه/ حسن چپقی یک زن و شوهر را کشته بود
قاتل یک مرد و زن در سال 1332 در چهارراه عباسی به دار مجازات آویخته شد. جزییات این پرونده را بخوانید.
قاتل یک مرد و زن در سال 1332 در چهارراه عباسی به دار مجازات آویخته شد. جزییات این پرونده را بخوانید.
به گزارش اطلاعات آنلاین، پرونده رسیدگی به قتل یک زن و شوهر در خیابان قزوین تهران با رای دادگاه به اعدام قاتل در ملاء عام مختومه شد. قاتل به نام حسن چپقی، که به قصد سرقت به خانه مقتولان رفته و آنها را به قتل رسانده بود. روزنامه اطلاعات ۲۵ مهر ۱۳۳۲ گزارش مجازات او را منتشر کرد.
در میدان سپه
از ساعت سه بعد از نیمه شب مامورین شهربانی و فرمانداری نظامی اطراف میدان سپه مستقر شده مراقب حفظ انتظامات بودند و چوبه دار هم در زاویه جنوب غربی میدان سپه در مقابل اداره راهنمایی و رانندگی بر پا شده بود. ساعت چهار و سه ربع حسن وارد میدان سپه شد و او را به اطاق، افسر نگهبان اداره راهنمایی کردند.
در اطاق افسر راهنمایی مجددا آقای سرگرد بهمنش از حسن بعضی سئوالات کرد و به وی خاطر نشان نمود که اگر مطلب دیگری دارد بگوید حسن مجدداً همان مطالبی را که زندان گفته بود تکرار کرد. به او گفتند نماز بخواند اما جواب داد نمازم را خوانده ام .
در پای چوبه دار
هنوز ده دقیقه به ساعت پنج باقی بود که محکوم را پای چوبه دار آوردند و آقای سرگرد بهمنش رای دادگاه را که مبنی بر اعدام او صادر شده بود در پشت بلندگو قرائت نمود.
پس از خاتمه قرائت رای دادگاه محکوم به بخبر نگاران جراید که حاضر بودند گفت: این دستگاه دادگستری خوب کار نمی کند در چند سال قبل در قمارخانه یک نفر را کشتم و مرا گرفتند و بعد از تحقیقات برای محاکه به دادگستری فرستادند ولی هنوز پرونده قتل که قاتل آن من بودم رسیدگی نشده و در شعبه ۱۹ دادگستری معوق افتاده است. من باید در همان چند سال قبل اعدام شده باشم و اگر دادگستری بکار من به فوریت رسیدگی کرده بود یگر امروز من نمی توانستم جرم دیگری را مرتکب شوم.
در همین موقع نماینده دادستان دستور اجرای حکم را صادر کرد و بقیه سخنان محکوم قطع گردید.
محکوم بالای چهار پایه
مامورین بلافاصله حسن را بالای چهار پایه قرار دادند و آقای دکتر مهر حقانی قلب او را معاینه کرد و اظهار داشت که کاملا حال وی طبیعی است
فریاد حسن در فضای میدان سپه پیچید و مامورین و چند نفری را که برای تماشا آمده بودند متوجه کرد. او میگفت: کاغذ های جیبم را دربیاورید و مامورین مقداری کاغذ از جیب های او بیرون آوردند و محکوم را بالای دار کشیدند. با این ترتیب بآخرین تشنجات حیات فرد محکومی که پنجه عدالت گلوی او ر ا میفشرد خاتمه داده شد. در جیب حسن چهار برگ کاغذ بزرگ بود که با مداد شرح زندگی خود را در روی آنها نوشته بود.
ساعت شش و ربع بامداد جنازه حسن را از چوبه دار پایین آوردند و پزشک قانونی جسد را معاینه کرد و اجازه دفن بنام حسن فرزند غلامرضا شهرت سپاه نو صفت فخار صادر نموده جسد بوسیله آمبولانسی بگورستان حمل گردید .