وقتی فهمیدم همه سفرهای کاری شوهرم دروغی برای فریب من بوده است، گوشی تلفن او را برداشتم و با صحنههای تلخی روبهرو شدم…
تصور می کردم که وقتی به مشهد مهاجرت کنیم در رفاه و آسایش زندگی خواهیم کرد چراکه در کلان شهرها امکانات بیشتری وجود دارد…
وقتی از همسرم طلاق گرفتم و با حشمت ازدواج کردم خیلی خوشحال بودم اما این شادمانی ها در مدت کوتاهی رنگ غم به خود گرفت…
روزی که عاشقانه پای سفره عقد نشستم، حتی برای لحظه ای هم تصور نمی کردم که من قربانی یک راز شوم شدهام و اکنون...
قرار بود برای مسافرت 15روزه به کشور عراق بروم . همه مقدمات فراهم شد و من منتظر مستاجری برای طبقه اول منزلم بودم تا با…
روزی که پسرم به بهانه گسترش کسب و کارش از من خواست تا برای گرفتن تسهیلات بانکی به او کمک کنم هیچ گاه تصور نمیکردم که…
چنان عاشق موسیقی بودم که درس و مدرسه را رها کردم و به مشهد آمدم با آنکه به آرزویم رسیدم اما سرنوشتم به گونهای رقم…
10سال با نداری و بداخلاقیهای شوهرم کنار آمدم چراکه مادرم همواره مرا به صبر و گذشت در زندگی مشترک توصیه میکرد و من هم…
هنوز کودک خردسالی بودم که پدرم به جرم حمل مواد مخدر راهی زندان شد. در این شرایط مادرم نیز طلاق گرفت و بعد از ازدواج با…
کارد به استخوانم رسیده بود که با تصمیمی احمقانه و ناگهانی قرص درون کیفم را بلعیدم و ... .