پسر موادفروش از شرایط سخت زندگیاش میگوید: چارهای نداشتم
پارسا هنوز نوجوان است. او را به اتهام توزیع مواد مخدر بازداشت کردهاند. پارسا برای سایت جنایی از زندگیاش میگوید.
پارسا هنوز نوجوان است. او را به اتهام توزیع مواد مخدر بازداشت کردهاند. پارسا برای سایت جنایی از زندگیاش میگوید.
*چرا مواد توزیع میکردی؟
برای خرج زندگی
*مگر راه دیگری برای امرار معاش نیست؟
من سواد و تحصص ندارم. یک کارگر ساده هستم که باید خرج چند نفر را بدهم. چارهای بجز این کار نداشتم.
*چه مدتی است که موادفروشی میکنی؟
از 14 سالگی مواد فروختم.
*چقدر درس خواندی؟
من تا کلاس 6 درس خواندم. بعد دیگر کار میکردم.
*چرا اطراف پارک که نوجوانان زیادی حضور دارند، مواد میفروختی؟
چند مشتری آنجا داشتم برای همین مواد را به آنجا بردم.
*یعنی قصد فروش مواد به نوجوانان را نداشتی؟
نه اصلا. من نمیخواستم به بچهها مواد بفروشم. فقط میخواستم به مشتریهای خودم مواد بدهم.
*گفتی باید خرج خانوادهات را بدهی. مگر پدر ومادر نداری؟
سه خواهر دارم. پدرم چند سال قبل تصادف کرد و علیل شد. من خرج بقیه را میدهم. مادرم هم سکته کرد و فوت شد. حالا خواهرم خانه را اداره میکند و من هم بیرون کار میکنم و پول میبرم.
*حالا که بازداشت شدی چه کسی خرج خانه را میدهد؟
نمیدانم. باید خودشان یک کاری بکنند.
*کسی دنبال کارهایت هست؟
بله. خواهرم میآید و کارهایم را پیگیری میکند اما چون سابقهدار هستم شاید به راحتی ولم نکنند.
*میدانی این کارهایت بیشتر اذیت خانواده است تا کمک به آنها؟
چارهای نداشتم. ما خانواده فقیری هستیم.
*حالا که در زندان هستی میخواهی چه کنی؟
مددکارم گفته میتوانم درس بخوانم و در کنارش هم کاری یادم میدهند تا بیرون رفتم خودم کار کنم. امیدوارم بتوانم این کار را بکنم.