طلاق میخواهم، چون شوهرم زیادی به دیگران کمک میکند
زن جوان که از خیرخواهیهای شوهرش خسته شده بود، بعد از آخرین کار خیر شوهرش تصمیم گرفت برای همیشه به زندگی مشترکش پایان دهد. مرد جوان که به یکی از همکاران
زن جوان که از خیرخواهیهای شوهرش خسته شده بود، بعد از آخرین کار خیر شوهرش تصمیم گرفت برای همیشه به زندگی مشترکش پایان دهد. مرد جوان که به یکی از همکاران نیازمندش پول زیادی کمک کرده بود، هرگز تصورش را هم نمیکرد که به خاطر این موضوع پایش به دادگاه خانواده باز شود.
به گزارش جام جم، این زوج جوان هفته گذشته درخواست طلاق خود را به دادگاه ارائه دادند. زن جوان وقتی در مقابل قاضی قرار گرفت، درباره علت درخواست طلاق خود گفت: هفت سال است که با معین زندگی میکنم. او مرد خیر و نیکوکاری است. این موضوع اصلا بد نیست. اتفاقا از همان روزهای اول وقتی پی به این اخلاقش بردم، بیشتر عاشقش شدم اما هرگز تصورش راهم نمیکردم روزی برسد که این اخلاقش مرا آزار بدهد. معین بیشتر ازاینکه به فکر زندگیمان باشد، به فکر این و آن است.هرکس برای کمک سراغش میآید، دریغ نمیکند. در حالیکه خودمان کلی مشکل و بدبختی داریم. بارها با اوصحبت کردم؛ ولی فایدهای نداشته است. وقتی ببیند کسی به کمک مالی یا حتی کاری نیاز دارد، ازخودش میزند، ولی کمک میکند. بارها حتی پول اجارهخانهمان را به فلان همکارش قرض داده تا کارش راه بیفتد. درصورتی که اجارهخانه خودمان عقب افتاده است. بارها سر این رفتارهایش به مشکل برخوردیم، ولی معین دست بردار نیست.اوایل حرفی نمیزدم.میگفتم اگر دو بار خودش دچارمشکل شود، دیگر ازاین دست ودلبازیها نمیکند. ولی فایدهای نداشت. او به هیچ عنوان حاضر نیست دست از این رفتارش بردارد فقط ما را به دردسر میاندازد. او حاضر نیست به کسی نه بگوید. بارهاشده که مثلا از طرف خانواده خودم سراغش رفتند و پول قرض خواستند. من حتی با آنها هم مخالفت میکردم، ولی انگار حرفهای من برایش اهمیتی ندارد. کار خودش را میکند و این مسأله مرا آزار میدهد. آخرین بار فهمیدم به همکارش پول قرض داده است در صورتی که من چند روز پیش میخواستم وسیلهای برای خانهمان بخرم اما پول نداشتم. دیگر نتوانستم تاب بیاورم. جنجال بزرگی سر این مسأله به پا شد و دیگر تصمیم گرفتم از این مرد برای همیشه جدا شوم. او ارزشی برای من و زندگیمان قائل نیست.
در ادامه شوهر این زن نیز به قاضی گفت: آقای قاضی همسرم بیش ازحد بهانهگیر شده،من فقط بهدلیل اوضاع مالی بسیاربد همکارم که صاحبخانهاش قصد داشت او را بیرون کند، کمک کردم. درصورتی که همسرم میگوید چرا پول را به من ندادی تا بتوانم میز ناهارخوری بخرم. خیلی عصبانی شدم. همکارم در وضعیت بدی قرار داشت. او به جای اینکه به این اخلاقم افتخار کند، برعکس مرتب تحقیرم میکند. انگارحسادت میکند یا میخواهد مرا آزار دهد. راستش من دیگر از این رفتارها و بهانهگیریهایش خسته شدم. دیگرنمیخواهم در کنار این زن پرتوقع و بیدرک زندگی کنم. من هم در خواست طلاق دارم.
در پایان قاضی سعی کرد این زوج را از جدایی منصرف کند، ولی وقتی اصرار آنها را دید رسیدگی به این پرونده را به جلسه آینده موکول کرد و از این زوج خواست در فرصت بهدست آمده با یک مشاوره خانواده مشورت کنند.