دزد حرفهای مغازهها: در سرقت گاوصندوق متخصص شدهام
سارق ۲۸ سالهای که از یکی از استانهای شمال غرب کشور به تهران آمده بود و با تشکیل باندی به سرقتهای سریالی از مغازههای مشاوره املاک میپرداخت، دستگیر شده و
سارق ۲۸ سالهای که از یکی از استانهای شمال غرب کشور به تهران آمده بود و با تشکیل باندی به سرقتهای سریالی از مغازههای مشاوره املاک میپرداخت، دستگیر شده و تحقیقات از او در جریان است.
به گزارش سایت جنایی، این جوان سابقه دار که پژمان نام دارد تا دوم دبیرستان درس خوانده است و در شهر خودش در مکانیکی کار میکرد تا این که وارد دنیای خلافکاران شد. او آخرین باری که از زندان آزاد شد به تهران آمد و باندی را برای سرقتهای سریالی از مغازههای املاکی تشکیل داد. این متهم جوان که با همدستانش در روز روشن سرقت میکرد، جزییات سرقتها را در مصاحبه کوتاهی شرح داد:
*چه شد که در کار خلاف افتادی؟
من در مکانیکی کار میکردم اما وضع مالیام اصلا خوب نبود. سال 92 یکی از دوستانم پیشنهاد سرقت از مغازهها را داد، آن هم با پیچ گوشتی. اول تعجب کردم اما وقتی وارد سرقت شدم و کار را یاد گرفتم، دیدم سخت نیست و شدم سارق حرفهای که تخصصش سرقت با پیچ گوشتی است.
*در باند خودت چطور سرقت میکردید؟
ساعت یک تا 4 بعد از ظهر، زمان ناهار بعضی از مغازهدارها مخصوصا املاکیها است. آنها مغازههایشان را تعطیل میکردند و احتمالا برای ناهار و استراحت به خانه میرفتند و ما از فرصت استفاده میکردیم.
*یعنی در روز روشن سرقت میکردید؟
بله چون آن موقع زمان طلایی برای سرقتهای ما بود، چون معمولا کرکره مغازه را پایین نمیکشیدند و فقط در ورودی را قفل میکردند. همان موقع بود که من و همدستانم وارد میشدیم و با پیچ گوشتی در گاوصندوق ها را باز و وسایل باارزش را سرقت میکردیم.
*چند بار باز داشت شدی؟
باورتان میشود حسابش از دستم در رفته است، فکر کنم 7 بار.
*همه جرایمت را در یک شهر انجام دادهای؟
نه، من در زندانهای ارومیه، استان البرز، تهران، ساوه و … بودم. اما دو تا مورد را در میان تمام اتفاقاتی که برایم رخ داد، هرگز فراموش نکردم.
*چرا؟
چون در اولی دوستم کشته شد. سال 98 موقع فرار، یکی از دوستانم به نام کاوه توسط ماموران کشته شد. او سال 90 در یک درگیری به خاطر کریخوانی، با پسری درگیر شد و او را کشت. در صحنه درگیری کاوه بازداشت شد و به قتل اعتراف کرد و دادگاه حکم به قصاص او صادر کرد اما در نهایت موفق شد رضایت اولیای دم را بگیرد و از زندان آزاد شود. کاوه بعد از آزادی دنبال کار خلاف رفت تا شاید بتواند مقداری از بدهی که خانوادهاش برای پرداخت دیه را بدهد اما جانش را در کار خلاف از دست داد و کشته شد.
*دومی را چرا فراموش نمیکنی؟
آن دفعه از صرافی سرقت کردیم. در زندان ارومیه با مردی آشنا شدم که به خاطر بدهی به زندان افتاده بود. او خیلی زودتر از من آزاد شد، ولی قبل از آن پیشنهاد داد بعد از آزادی با او تماس بگیرم. آزاد که شدم سراغش رفتم و آدرس صرافی را داد که سیستم امنیتی ضعیفی داشت. صرافی را هم با شگرد خودم سرقت کردیم و 6 میلیارد تومان به بردیم، اما دو ماه بعد دستگیر شدیم و افتادیم زندان.
*شگرد خودت چیست، همان که گاوصندوقها را باز میکنی؟
بله. کار سختی نیست. با پیچ گوشتی آنها را باز کرد. من زیر یک دقیقه هم سرقت میکنم، خیلی طول بکشد همان یک دقیقه. خودتان حساب کنید از سال 92 تا الان، 11 سال است که گاوصندوقها را به همین شیوه باز میکنم، دستم خیلی سریع شده است. البته بگویم هر کسی نمیتواند این کار را انجام دهد، چون قلقهای خاصی دارد که یک نفر که بخواهد این کار را انجام دهد حتما باید آموزش ببیند و تمرین کند.