ماجرای عجیب سارق وسواسی که با با پای برهنه فرار کرد

سرکرده باندی که از خانه‌های شمال تهران دزدی می‌کردند و برای مالباختگان یادداشت عذرخواهی می‌گذاشتند، می‌گوید:«توبه کرده بودم که دیگر دزدی نکنم اما توبه‌ام را شکستم».

ماجرای عجیب سارق وسواسی که با با پای برهنه فرار کرد

سرکرده باندی که از خانه‌های شمال تهران دزدی می‌کردند و برای مالباختگان یادداشت عذرخواهی می‌گذاشتند، می‌گوید:«توبه کرده بودم که دیگر دزدی نکنم اما توبه‌ام را  شکستم».

به گزارش سایت جنایی، اعضای این باند سه‌نفری در سرقت‌های سریالی خود یادداشت‌های عجیب را با این مضمون که «ببخشید، موقتاً قرض گرفتیم» از خود جا می‌گذاشتند. سردسته این گروه مردی ۳۰ ساله است که سه سابقه زندان دارد. این سارق می‌گوید مشکلات مالی او را بار دیگر به سوی خلاف کشاند.  در ادامه مصاحبه با این متهم را بخوانید:

* تو موقع فرار با پای برهنه مورد ظن پلیس قرار گرفتی و دستگیر شدی. چرا در صحنه سرقت‌ها کفش‌هایت را درمی‌آوردی؟

راستش من از بیماری وسواس شدید رنج می‌برم. خیلی اذیتم می‌کند و کنترلش برایم سخت شده است. بارها تصمیم گرفتم پیش مشاور و  روانپزشک بروم و درمان شوم، اما هزینه دارو و جلسات درمانی را نداشتم. از همان روز اول که نقشه سرقت از خانه‌ها را کشیدم، عادت کردم کفش‌هایم را در بیاورم تا داخل خانه کثیف نشود. خودم هم گاهی دلیل این رفتار عجیب را نمی‌فهمیدم.

*چه اتفاقی افتاد که دستگیر شدی؟

مثل همیشه کفش‌هایم را درآورده بودم و داشتم داخل خانه جست‌وجو می‌کردم. ناگهان برق رفت و همه‌جا تاریک شد. ترس شدیدی به جانم افتاد و فقط فکر فرار بودم. اصلاً یادم نبود کفش‌هایم کجا هستند. از بالکن طبقه اول پریدم پایین و شروع کردم به دویدن تا خودم را به کوچه پشتی برسانم.

* همدستت کجا منتظرت بود و برنامه فرارتان چه بود؟

همدستم با یک موتورسیکلت سرقتی در کوچه پشتی منتظر بود. قرار بود سریع سوار شوم و فرار کنیم.

* چطور وارد ساختمان شدی؟

از ورودی اصلی ساختمان وارد شده و در را تخریب کرده بودم.

* در مورد دستگیر شدن چه فکر می‌کنی؟

اگر برق نمی‌رفت و پلیس هم نبود، احتمالاً موفق می‌شدیم، اما آن شب بدشانسی آوردم؛ هم قطع برق، هم حضور ناگهانی گشت پلیس.

* موقع پریدن از بالکن نترسیدی که آسیب ببینی؟

خیلی ترسیده بودم. مثل بید می‌لرزیدم. خوشبختانه طبقه اول بود، اما باز هم ریسک بالایی داشت. ممکن بود پایم بشکند یا آسیب جدی ببینم.

* پس چه شد که پریدی؟

در آن لحظه فقط فرار در ذهنم بود و خوش‌شانس بودم که آسیبی ندیدم.

* چرا بعد از هر سرقت یادداشت «ببخشید، موقتاً قرض گرفتیم» به جا می‌گذاشتی؟

دلم راضی نبود. شاید خنده‌دار به نظر برسد، اما با این کار احساس می‌کردم وجدانم کمی آرام‌تر می‌شود. انگار داشتم از صاحبخانه عذرخواهی می‌کردم و بار گناهم را سبک‌تر می‌کردم.

*چرا؟

چون قبلاً توبه کرده و دور خلاف را خط کشیده بودم. این یادداشت راهی بود که خودم را تبرئه کنم.

* با وجود توبه، چرا دوباره به سرقت را شروع کردی؟

مشکلات مالی خیلی شدید بود. توبه کرده بودم و واقعاً می‌خواستم راه درست را ادامه دهم، اما کم آوردم و فشار زندگی دوباره من را به سمت خلاف کشاند.

* تا حالا چند بار به زندان رفته‌ای؟ 

سه مرتبه زندان رفتم.

* آخرین بار چه تغییری در زندگی‌ات ایجاد شد که توبه کردی؟

آخرین بار کار خوبی پیدا و با دختر مورد علاقه‌ام عقد کردم و واقعاً توبه کرده بودم.

*پس چرا باز شروع کردی؟

چون مشکلات مالی دست‌بردار نبود و نتوانستم مقاومت کنم.

* این بار با همدستانت به چند خانه دستبرد زدید؟

به تعداد انگشتان یک دست؛ شاید ۵ مورد. البته آخرین سرقت نافرجام ماند چون برق قطع شد و پلیس هم  رسید.

* نقش همدستانت چه بود؟

یکی از آنها همیشه همراهم می‌آمد و زاغ‌زن بود؛ یعنی اطراف را زیر نظر می‌گرفت. نفر دیگر کارش رابطه با مالخر بود که معمولاً در سرقت‌ها همراهمان نمی‌شد و فقط وظیفه فروش اموال مسروقه را داشت.

* حالا که دستگیر شدی، چه احساسی  داری؟

عذاب وجدان خیلی اذیتم می‌کند.

* در مورد خودت چه فکر می‌کنی؟

می‌دانم اشتباه بزرگی کردم و زندگی‌ام دوباره خراب شد. امیدوارم این بار واقعاً بتوانم تغییر کنم، اما می‌دانم راه سختی در پیش دارم.

نظرات کاربران