برای مردان پولدار دام پهن می‌کردم تا شوهرم را از زندان آزاد کنم

زنی که با دو نفر از دوستانش گروهی برای سرقت تشکیل داده بودند، می‌گوید برای آزادی شوهرش از زندان دست به چنین کاری زد.

برای مردان پولدار دام پهن می‌کردم تا شوهرم را از زندان آزاد کنم

زنی که با دو نفر از دوستانش گروهی برای سرقت تشکیل داده بودند، می‌گوید برای آزادی شوهرش از زندان دست به چنین کاری زد.

به گزارش سایت جنایی، این زن 35 ساله که سهیلا نام دارد، پس از دستگیری به اتهام سرقت‌های سریالی از مردان متاهل و پولدار، در بازجویی‌های پلیس آگاهی تهران جزئیات نقشه خود و همدستانش را شرح داد. او می‌گوید همه این کارها را فقط برای آزادی همسرش از زندان انجام داد، اما حالا خودش در آستانه زندان طولانی‌مدت قرار گرفته است. در ادامه گفت‌وگو با این مجرم جوان را بخوانید:

*انگیزه اصلی‌ات برای سرقت چه بود؟

می‌خواستم شوهرم را از زندان آزاد کنم تا شب عید کنار من و پسرم باشد.

*آیا موفق شدی؟

 نه، اشتباه کردم. نه تنها او آزاد نشد، بلکه خودم هم به زندان می‌افتم.

*شوهرت به چه اتهامی زندانی شده؟

او یک سال قبل به اتهام کلاهبرداری لیزینگی راهی زندان شد.

*شوهرت تنها بود یا همدست هم داشت؟

 مجرم اصلی سرکرده باند بود که فرار کرد.

*برای آزادی شوهرت چه باید بکنی؟

دادگاه حکم رد مال داد و باید پول جور می‌شد تا شوهرم آزاد شود. 

*آیا توان پرداخت را نداشتی؟

نه من فقط فروشنده یک لباس‌فروشی بودم و درآمد آنچنانی نداشتم که پول طلبکاران و رد مال را بدهم.

*چه شد که تصمیم به این کار گرفتی؟

هر بار که به ملاقات می‌رفتم، از شرایط سخت زندگی پشت میله‌ها می‌گفت و حالم خیلی بد می‌شد. دلم می‌خواست برایش کاری کنم تا آزاد شود. فشار روانی خیلی زیادی روی او و من بود.

*چه شد که به فکر سرقت از مردان پولدار افتادی؟

یک شب که فیلم خارجی می‌دیدم، ناگهان ایده سرقت از مردان پولدار در ذهنم شکل گرفت، فکر کردم این تنها راه نجات شوهرم است.

*قبل از آن برای تهیه پول چه کردی؟

شبانه‌روز فکر کردم، به همه برای قرض گرفتن پول یا جور کردن وام رو زدم، اما همه گرفتار بودند.

*چرا خودت را نقاش معرفی می‌کردی؟

نقاشی بهانه خوبی بود. هم اعتماد می‌آورد، هم دلیل منطقی برای ورود به خانه می‌داد. بعد از نزدیک شدن به طعمه‌هایم به آنها می‌گفتم می‌خواهم تابلویی برای یادگاری بکشم و باید فضای خانه را ببینم. این طوری وارد خانه می‌شدم، آنها را با دارو بیهوش می‌کردم و سرقت را انجام می‌دادم.

*چرا دقیقاً مردان متاهل و پولدار را هدف قرار می‌دادی؟

چون می‌دانستم از آبرویشان می‌ترسند. فکر نمی‌کردم کسی جرات شکایت داشته باشد. تصورم این بود که سکوت می‌کنند و ما راحت ادامه می‌دهیم.

*چند نفر را شخصاً با این شگرد فریب دادی؟

سه نفر را خودم مستقیم فریب دادم. اما احتمالاً همدستانم افراد دیگری را هم به دام انداخته‌اند؛ من از همه خبر ندارم.

*نقش همدستانت چه بود؟

اغلب نقش فریب و نزدیک شدن به طعمه‌ها را من بازی می‌کردم. هستی دارو تهیه می‌کرد و رکسانا وظیفه فروش طلا و دلارها را داشت. در یک مورد هم رکسانا نقش نقاش را بازی کرد چون من خیلی مریض شده بودم و نتوانستم سر قرار حاضر شوم.

*طعمه‌هایتان را چگونه شناسایی می‌کردید؟

با تحقیق فراوان. بیشتر به سراغ مردان پولدار می‌رفتیم. مثلاً مرد طلافروش از بستگان دور رکسانا بود. دو نفر دیگر که بازاری و کارخانه‌دار بودند را هستی به ما معرفی کرد؛ فکر می‌کنم رئیس یکی از آشنایانش بود و از وضع مالی و متاهل بودن آنها خبر داشت.

*وقتی دستگیر شدی چه احساسی داشتی؟

شوکه شدم. فکر نمی‌کردم مرد طلافروش شکایت کند. باورم نمی‌شد کسی جرات کند و آبرو را به خطر بیندازد. اما حالا می‌بینم اشتباه می‌کردم.

*آیا پشیمان هستی از این کارها؟

بله، خیلی پشیمانم. نه تنها شوهرم آزاد نشد، بلکه خودم و پسرم را هم نابود کردم. کاش هیچ‌وقت این راه را انتخاب نکرده بودم.

 

نظرات کاربران

پربازدید ترین‌ها