عشق قدیمی زندگی زن جوان را ویران کرد

۲۴ ساله با بیان این که یک سخن نابه جا و هیجانی زندگی ام را درآستانه نابودی قرارداده است، درباره سرگذشت خود توضیح داد.

عشق قدیمی زندگی زن جوان را ویران کرد

آخرین فرزند یک خانواد۶نفره هستم. مادرم خانه دارو پدرم نیزدرزمینه ساخت کابینت آشپزخانه فعالیت دارد. من تا مقطع دیپلم درس خواندم ویک ترم هم به دانشگاه رفتم ولی ادامه ندادم و ازدواج کردم ....

به گزارش روزنامه خراسان، زن۲۴ ساله با بیان این که یک سخن نابه جا و هیجانی زندگی ام را درآستانه نابودی قرارداده است، درباره سرگذشت خود به کارشناس اجتماعی کلانتری گلشهر مشهد گفت:درهمسایگی ما پسری بود که از همان دوران نوجوانی عاشقش بودم. او هم نسبت به من بی میل نبود. مادرش حتی به خواستگاری هم آمد ولی خانواده ها درمورد مسائل مختلف اجتماعی و فرهنگی اختلاف زیادی داشتند یعنی ما ازهمه نظرمتفاوت بودیم. فقط همدیگررا دوست داشتیم. بعد ازچند باررفت وآمد بالاخره خانواده ها به این نتیجه رسیدند که ما به درد هم نمی‌خوریم. آن پسرهم بعد ازدوماه با یک دختردیگرازدواج کرد. مدتی درآشفتگی روحی بودم تا این که «عیسی» به خواستگاری ام آمد. او ازهمسایگان دایی ام بود و نظرخانواده ام را جلب کرد. اما من «عیسی» را دوست نداشتم چون دریک سن هیجانی و احساسی به سر می‌بردم و نمی توانستم عاقلانه تصمیم بگیرم . 

خلاصه آنقدر خانواده ام با من صحبت کردند تا راضی شدم. همه چیز خوب پیش رفت و ما با هم ازدواج کردیم ولی درهمان اولین مشاجره وجروبحث خانوادگی،سخن نا به جایی بر زبانم جاری شد و با یک تفکر احمقانه واحساسی به همسرم گفتم که من به زورخانواده ام با او ازدواج کردم وکس دیگری را دوست دارم .او آن روز هیچ چیزی نگفت. ولی رفتارهایش تغییرکرد. دیگردر چشمانش آن علاقه عاشقانه را نمی دیدم. با این وجود بعد از گذشت یک سال  عاشق همسرم شدم و فهمیدم که همسری شایسته است ولی دیگراین عشق و علاقه یک طرفه شده بود  تا حدی که هر وقت به خانه مادرم می‌رفتیم او  حرفی از ماجرای سخن تلخ من نمی‌زد اما مشخص بود که از زندگی مشترک با من راضی نیست. حتی چند بار به طور غیر مستقیم از پسر همسایه درباره علاقه اش نسبت به من سوالاتی پرسیده بود تا این که چند ماه پیش همسرم به یک باره مرا ترک کرد و حالا پیغام داده که من نمی‌توانم با زنی زندگی کنم که دلش جای دیگری است! هرچه به او می‌گویم که من دیگر علاقه ای به آن جوان ندارم گوش نمی دهد .او حتی درخواست طلاق هم داده و درحالی قصد جدایی دارد که من تازه فهمیدم که آن خواستگار قبلی ام نیز به همین خاطر با همسرش به مشکل خورده و قرار است ازهم جدا شوند برای همین همسرم فکر می کند من هنوز او را دوست دارم و دلباخته اش هستم درحالی که من اکنون همسرم را عاشقانه دوست دارم و نمی خواهم آشیانه ام ویران شود .من فقط به خاطر یک غرور بی جا سخنی نسنجیده و احمقانه را بر زبان راندم که زندگی  ام را نابود کرد.ای کاش...

با دستور ویژه و راهنمایی های تجربی سرهنگ ابراهیم عربخانی(رئیس کلانتری گلشهر مشهد ) تلاش مشاور زبده دایره مددکاری اجتماعی برای گفت وگوهای روانشناختی به منظور پیشگیری از طلاق این زوج جوان درمرکز انتظامی آغاز شد. 

بر اساس ماجراهای واقعی درزیر پوست شهر

 

نظرات کاربران

پربازدید ترین‌ها