زن متهم: شوهرم را با ماشین زیر نگرفتم، دخترانم دروغ میگوید
جلسه محاکمه زنی که متهم است پس از گرفتن خانه همسرش او را با خود و زیر گرفته تا بکشد به تقابل متهم با فرزندانش تبدیل شد.
جلسه محاکمه زنی که متهم است پس از گرفتن خانه همسرش او را با خود و زیر گرفته تا بکشد به تقابل متهم با فرزندانش تبدیل شد.
به گزارش اعتمادآنلاین، زن جوان یک سال پیش به شروع به قتل همسرش متهم شد. او متهم است با همدستی مردی جوان نقشه قتل را طراحی و اجرا کرد اما در نهایت شوهرش به نام کاوه به طرز معجزه آسایی توانست از مرگ نجات پیدا کند.
این پرونده وقتی تشکیل شد که جسم نیمه جان مردی بیهوش را به بیمارستان بردند. در حالیکه مرد مجروح شناسایی نشده بود و هیچ امیدی هم برای بازگشت او به زندگی وجود نداشت مرد مجروح بعد از دو هفته از کما خارج شد. او به یاد آورد که آخرین بار با همسرش بود ولی به یاد نداشت چه اتفاقی برای او افتاد تا اینکه پرستاران به او گفتند دچار آسیب شدید از ناحیه سر شده و احتمالا ماشینی سنگین به او زده است.
کاوه بلافاصله از همسرش شکایت کرد و گفت که با ماشین همسرش زیر گرفته شده است. با تکمیل تحقیقات و شکایت کاوه از همسرش مژگان و مردی به نام سالار هر دو بازداشت شدند. سالار مدعی شد که مژگان به او گفته شوهرش را زیر گرفته و او را کشته اما خودش در این موضوع شرکت نداشته است. با صدور کیفرخواست علیه مژگان و سالار پرونده به دادگاه ارسال شد. متهمان پای میز محاکمه رفتند. در ابتدای جلسه کاوه شکایت خود رامطرح کرد و گفت: من و همسرم مژگان سالها بود که با هم زندگی میکردیم و دو دختر داریم. مدتی قبل از حادثه من متوجه شدم سالار که از دوستان دوست همسرم بود از او خواستگاری کرده است. همسرم وقتی داشت گریه میکرد من متوجه ماجرا شدم و جروبحثی بین ما درگرفت و بعد هم تمام شد. روز حادثه من قولی را که به همسرم داده بودم، عملی کردم. با هم به محضر رفتیم و من خانه را به همسرم صلح عمرا کردم. با هم سوار ماشین همسرم شدیم که برگردیم. سر مساله سالار دوباره با هم جر و بحث کردیم و حالم بد شد. مدتی بود که دچار فشار خون شده بودم. همسرم یک قرص به من داد و گفت گونههایت سرخ شده است. من هم فکر کردم قرص فشار خون است، آن را خوردم. بعد نفهمیدم چه شد. یادم میآید کاملا خوابم برد. وقتی بیدار شدم در بیمارستان بودم و به من گفتند یک ماشین سنگین به تو زده و منتظر مرگت بودیم اما دوام آوردی!
متهم گفت: در خون من داروی خوابآور پیدا کردند. همسرم طوری از روی من رد شده بود که امیدی به زنده بودن من نبود. من از همسرم و سالار شکایت دارم. دخترانم دیدهاند چه اتفاقی افتاده است و من درخواست مجازات همسرم را دارم.
در ادامه قضات از دختران متهم و شاکی خواستند که آنچه را دیدهاند، بگویند. دختر بزرگ کاوه گفت: پدر و مادرم همیشه با هم جروبحث داشتند. صبح روز حادثه من مادرم را دیدم که از کابینت خانه دارو برداشت. گفتم چه دارویی میخواهی؟ گفت سردرد دارم ولی دارو را در کیفش گذاشت. بعد با پدرم رفتند. بعد مادرم تنها برگشت. من و خواهرم سراغ پدر را گرفتیم. گفت پدرتان قهر کرده و رفته است. کفشها و لباسهایش گلی بود ولی توضیحی نداد. بعد ما را سوار ماشین کرد و برد. بعد هم پدر را در بیمارستان پیدا کردیم.
دختر کوچک کاوه هم گفت: من هم دیدم که مادرم دارویی خاص برداشت. او وقتی برگشت کاملا آشفته بود و هر چی از پدرم پرسیدیم جواب درستی نداد.
سپس سالار در جایگاه قرار گرفت. او گفت: مژگان به من گفت شوهرش را زیر گرفته است اما توضیح بیشتری نداد. من اصلا نمیدانم چرا و چطور این کار را کرد و دخالتی نداشتم.
متهم درباره اینکه چه ارتباطی با مژگان داشت، گفت: او خیلی معامله میکرد. ماشین یا گاهی زمین خرید و فروش میکرد. ما درباره همین موضوعات در ارتباط بودیم و رابطه دیگری با هم نداشتیم و من دارویی به این زن ندادم و در کاری که با شوهرش کرد نقشی نداشتم.
وقتی نوبت به مژگان رسید، او گفت: من اتهام را قبول ندارم. دخترانم تحت تاثیر خانواده پدریشان صحبت میکنند. من و شوهرم اختلاف داشتیم، چون شوهرم هروئین و شیشه مصرف میکرد. وقتی نشئه میشد، اصلا متوجه نبود چه میکند. من حتی نمیتوانستم کنترلش کنم از خانه بیرون نرود. خیلی پیش میآمد که چند روز از خانه بیرون میرفت و نمیآمد. من وقتی نمیتوانستم او را کنترل کنم به خانه مادرشوهرم میرفتم اما در آن دوران خواهرشوهرم که خارج از کشور زندگی میکرد به ایران آمده و در خانه مادرش بود. برای همین آخرین بار من به آنها چیزی نگفتم. من برای قتل شوهرم کاری نکردم.
وی درباره روز حادثه گفت: آن روز شوهرم باز مواد مصرف کرده بود و من نتوانستم کنترلش کنم. از ماشین پیاده شد و رفت. سعی کردم جلوی او را بگیرم، اما نشد. او وسط اتوبان بود کاری از من برنیامد. دارویی هم که به شوهرم دادم داروی فشار خون بود. دخترانم تحت تاثیر هستند و حرفهای متناقض میزنند. من هیچ کاری علیه پدرشان نکردم.
در این هنگام دختر بزرگ متهم گفت: مادرم دروغ میگوید. او هیچ کاری در خانه نمیکرد. خیلی هم وسواسی بود من و خواهرم کارهای خانه را میکردیم. پدرم هر روز ما را به مدرسه میبرد و برایمان صبحانه آماده میکرد. روز حادثه وقتی من دیدم مادرم با کفشهای گلی آمد گفتم چرا اینطوری هستی و چه شده؟ جواب درستی نداد. کفشها را با همان وضعیت به خانه آورد. گفتم اینطوری نیا من دوباره باید خانه را تمیز کنم ولی آنقدر آشفته بود که جواب درستی نداد. حتی صبحانه هم به ما نداد.
دختر کوچک هم حرفهای مادر را رد کرد و گفت: او ما را قربانی اختلاف با پدرمان کرد.
در پایان قضات آخرین دفاعیات هر دو متهم را اخذ کردند و برای صدور رای دادگاه وارد شور شدند.