دو دخترعمو چگونه نقشه اغفال مردان مجرد را اجرا میکردند؟
دختر جوانی که با همدستی دخترعمویش به بهانه آموزش زبان انگلیسی وارد خانه مردان تنها میشد، آنان را بیهوش و اقدام به سرقت میکرد، در گفتوگو با سایت جنایی مدعی شد برای تامین هزینه مهاجرت دست به سرقت زده است. او از نقشهای گفت که با آبمیوه مسموم اجرا میکردند و سرانجام با قرار صوری پلیس دستگیر شدند.
دختر جوانی که با همدستی دخترعمویش به بهانه آموزش زبان انگلیسی وارد خانه مردان تنها میشد، آنان را بیهوش و اقدام به سرقت میکرد، در گفتوگو با سایت جنایی مدعی شد برای تامین هزینه مهاجرت دست به سرقت زده است. او از نقشهای گفت که با آبمیوه مسموم اجرا میکردند و سرانجام با قرار صوری پلیس دستگیر شدند.
*خودت را معرفی میکنی؟
المیرا هستم، ۲۳ ساله.
*چرا دستگیر شدی؟
من و دخترعمویم هر دو در رشته زبان انگلیسی تحصیل کرده و از سالها قبل به فکر مهاجرت بودیم. همیشه تصورمان این بود که اگر بتوانیم شرایط مالی مناسبی فراهم کنیم، میتوانیم برای رفتن به یکی از کشورهای اروپایی اقدام و زندگی تازهای را شروع کنیم.
*چه شد که تصمیم گرفتید به جای تدریس زبان، وارد مسیر سرقت شوید؟
ما مدتها به دنبال راهی برای تامین هزینههای مهاجرت بودیم. فکر میکردیم با درآمد معمولی و حقوق ماهانه نمیتوانیم به هدفی که داریم برسیم. ابتدا تصمیم گرفتیم از همان تخصصی که داشتیم استفاده کنیم و در فضای مجازی آموزش خصوصی زبان انگلیسی را تبلیغ کنیم.
درآمد این کار برای ما کافی نبود و کمکم به این فکر افتادیم از ارتباطی که از طریق آموزش زبان با افراد پیدا میکنیم، استفاده دیگری کنیم.
*یعنی چطور؟
تصمیمی گرفتیم که اشتباه بود و وارد مسیری شدیم که نباید میشدیم، سرقت از مردان کاری بود که میکردیم.
*ایده سرقت از طریق آموزش زبان چطور شکل گرفت؟
در بعضی فیلمها و کلیپهایی که در فضای مجازی دیده بودیم، مواردی وجود داشت که افراد با بهانه ارائه خدمات وارد خانهها میشدند و سرقت میکردند. درباره این موضوع با هم صحبت کردیم و به این نتیجه رسیدیم که میتوانیم از طریق تبلیغ آموزش زبان، افراد را پیدا کنیم و نقشه خودمان را اجرا کنیم.
*چرا آموزش زبان را برای پوشش کارتان انتخاب کردید؟
چون هر دو نفرمان در این رشته تحصیل کرده بودیم و این موضوع برای دیگران هم قابل قبولتر بود. در فضای مجازی آگهی آموزش زبان انگلیسی با شهریه پایین منتشر کردیم.
هزینه کلاسهایی که اعلام میکردیم کمتر از کلاسهای معمولی بود و همین باعث میشد افراد زیادی با ما تماس بگیرند، چون تصور میکردند میتوانند با مبلغ پایینتری زبان یاد بگیرند.
*قربانیها را چطور انتخاب میکردید؟
افرادی که با ما تماس میگرفتند شرایط مختلفی داشتند، اما معمولاً کسانی را انتخاب میکردیم که تنها زندگی میکردند یا زمانی که قرار بود به خانهشان برویم، فرد دیگری آنجا حضور نداشت.
*یعنی فقط مردان مجرد هدف شما بودند؟
نه، اگر خانمی هم درخواست آموزش میداد و شرایط برای اجرای نقشه فراهم بود، قبول میکردیم. برای ما تنها بودن فرد در خانه اهمیت داشت تا بتوانیم کاری را که برنامهریزی کرده بودیم انجام دهیم.
*نقشه سرقت چگونه اجرا میشد؟
من به عنوان مدرس زبان به خانه فرد میرفتم. ابتدا شرایط را بررسی میکردم و اگر همه چیز مناسب بود، نقشه را اجرا میکردیم.
بعد از اینکه فرد بیهوش میشد، دخترعمویم وارد خانه میشد و با هم سرقت را انجام میدادیم.
*در پرونده مرد جوانی که تا چند قدمی مرگ پیش رفت، چه اتفاقی افتاد؟
آن روز به خانه او رفتم. او تصور میکرد قرار است کلاس زبان برگزار شود. وسایل پذیرایی را آماده کرده بود و بعد از مدتی من شرایط را برای اجرای نقشه فراهم کردم.
وقتی او بیهوش شد، در ورودی خانه را باز کردم و دخترعمویم وارد شد. بعد از آن با هم اموال داخل خانه را برداشتیم.
*چطور باعث بیهوشی افراد میشدید؟
دارو را داخل نوشیدنی میریختیم. وقتی فرد نوشیدنی را مصرف میکرد، بعد از مدتی بیهوش میشد و ما فرصت پیدا میکردیم وسایل داخل خانه را برداریم.
*میدانستید این کار ممکن است باعث مرگ افراد شود؟
آن زمان به این موضوع فکر نمیکردیم. هدفمان فقط این بود که فرد بیهوش شود و بتوانیم سرقت کنیم. تصور نمیکردیم ممکن است برای کسی اتفاق خطرناکی رخ دهد.
*بعد از اینکه متوجه شدید مرد جوان تا مرز مرگ پیش رفته، چه احساسی داشتید؟
وقتی فهمیدیم حال او بسیار بد شده و پزشکان گفتهاند اگر مقدار دارو کمی بیشتر بود ممکن بود زنده نماند، تازه متوجه شدیم کاری که انجام دادهایم چقدر خطرناک بوده است.
*چند سرقت انجام دادید؟
مواردی که انجام دادیم شبیه هم بود. از طریق فضای مجازی با افراد ارتباط میگرفتیم و وقتی شرایط مناسب بود، نقشه را اجرا میکردیم. تعداد دقیق موارد نمیدانم.
*هیچ وقت فکر میکردید شناسایی شوید؟
نه فکر نمیکردیم.
*چرا؟
هر بار با شمارههای مختلف با افراد تماس میگرفتیم و تصور میکردیم به همین دلیل پلیس نمیتواند ردی از ما پیدا کند.
ضمن اینکه من و دخترعمویم هیچ سابقه کیفری نداشتیم و فکر میکردیم همین موضوع باعث میشود شناسایی نشویم.
*پلیس چگونه شما را پیدا کرد؟
بعد از شکایتهای متعدد، ماموران سراغ فضای مجازی رفتند و کلیپها و تبلیغات آموزش زبان را بررسی کردند. آنها با همان روشی که ما قربانی پیدا میکردیم، با من ارتباط گرفتند و درخواست آموزش زبان دادند.
*وقتی سر قرار رفتی، تصور میکردی پلیس منتظرت باشد؟
نه. فکر میکردم دوباره فردی برای یادگیری زبان با من تماس گرفته است. وقتی به محل قرار رسیدم متوجه شدم این بار خودم گرفتار شدهام.
*اما بعد از دستگیری همچنان انکار میکردی؟
ابتدا سعی کردم موضوع را پنهان کنم، اما وقتی شواهد را دیدم و افرادی که ما را شناسایی کرده بودند، دیگر امکان انکار وجود نداشت و به سرقتها اعتراف کردم.
*چرا فکر میکردید هیچ وقت دستگیر نمیشوید؟
چون برنامه مهاجرت داشتیم و کارهای مربوط به سفر را انجام داده بودیم. فکر میکردیم تا زمانی که پلیس بتواند سرنخی از ما پیدا کند، ما از کشور خارج شدهایم.
*برای مهاجرت چه برنامهای داشتید؟
قرار بود ابتدا به ترکیه برویم و بعد برای ادامه مسیر اقدام کنیم. حتی بلیت سفر هم گرفته بودیم و منتظر بودیم پول کافی به دست بیاوریم.
*انگار درست قبل از سفر دستگیر شدید؟
بله، فکر نمیکردیم تحقیقات پلیس اینقدر سریع پیش برود. تصورمان این بود که زمان بیشتری داریم، اما چند روز مانده به سفرمان دستگیر شدیم.
*الان درباره کاری که انجام دادید چه فکری میکنید؟
پشیمان هستم. آن زمان فکر میکردیم فقط یک سرقت انجام میدهیم و اتفاق بدی نمیافتد، اما الان میدانم کاری که کردیم اشتباه و خطرناک بود.
*فکر میکنی آدم بدی هستی؟
نه. من و دخترعمویم همیشه اینطور نبودیم. اشتباه بزرگی کردیم و وارد مسیری شدیم که نباید وارد آن میشدیم.
*اگر به گذشته برگردی، باز هم همین تصمیم را میگیری؟
نه. اگر دوباره به گذشته برگردم، راه دیگری برای رسیدن به هدفم پیدا میکنم. مشکلات مالی یا مهاجرت نمیتواند دلیل درستی برای آسیب زدن به دیگران باشد.
*آیا قصد داشتید اموال زیادی از قربانیان سرقت کنید؟
نه، هدفمان این نبود که خسارت خیلی زیادی به افراد وارد کنیم. حتی فکر میکردیم فقط وسایلی را برداریم که آسیب مالی زیادی ایجاد نکند، اما الان میدانم کاری که انجام دادیم اشتباه بوده است