قصاص برای مردی که زنش را کشت و جسد را زیر تخت بچههایش گذاشت
مادر زنی که شوهرش او را کشته و جسدش را مخفی کرده بود اعلام کرد که به خاطر دو قتل از دامادش شکایت دارد و حاضر به گذشت نیست.
مادر زنی که شوهرش او را کشته و جسدش را مخفی کرده بود اعلام کرد که به خاطر دو قتل از دامادش شکایت دارد و حاضر به گذشت نیست.
به گزارش اعتمادآنلاین، متهم پرونده همسرش را به قتل رسانده و جسدش را دو روز در خانه زیر تخت کودکانش مخفی کرده بود و سعی در گمراه کردن ماموران داشت که بازداشت شد. حالا مادر همسر او می گوید که حاضر به گذشت نیست چرا که نه تنها دخترش به قتل رسیده بلکه دامادش در مرگ پسرش هم مقصر است و برای هر دو قتل مجازات او را می خواهد.
اواخر فروردین سال 403 مرد میانسالی با حضور در اداره آگاهی از ناپدید شدن همسرش خبر داد. او زمانی که مقابل افسر پروندهاش قرار گرفت، گفت: ملیکا، همسرم چهار روز است که ناپدید شده و خبری از او نداریم. وقتی برای آوردن بچههایم از مدرسه خانه را ترک کردم در خانه بود اما زمانی که با بچهها به خانه برگشتیم از همسرم خبری نبود. تصور کردم که برای خرید از خانه خارج شده اما دیگر برنگشت. این چند روز همه جا را گشتم ولی خبری از او نشد. در نهایت تصمیم گرفتم که از پلیس برای یافتن همسرم کمک بگیرم. به دنبال شکایت مرد میانسال، کارآگاهان اداره آگاهی به سراغ فرزندان زن ناپدید شده رفتند، اما آنها نیز اظهارات پدرشان را تأیید کردند و مدعی بودند بعد از بازگشت از مدرسه متوجه شدند که مادرشان در خانه نیست.
در ادامه تحقیقات از خانواده ملیکا مشخص شد که زوج میانسال با هم اختلاف زیادی داشته و درگیری آنها روز به روز بیشتر میشد. این موضوع را همسایههای زن گمشده نیز تأیید کردند. از آنجایی که در این مدت هیچ تماسی از سوی زن میانسال حتی با فرزندانش صورت نگرفته بود، احتمال قتل او پررنگ شد.
بدین ترتیب به دستور بازپرس روحانیزاده، کارآگاهان اداره آگاهی پایتخت، همسر ملیکا را بازداشت کردند.محسن، در تحقیقات اولیه منکر جنایت بود و ادعا کرد که از سرنوشت همسرش بیاطلاع است. اما در ادامه تحقیقات و با توجه به مدارک و شواهد پلیسی به قتل او اعتراف کرد. متهم میانسال همچنین مدعی شد پس از کشتن همسرش، جسد او را در بیابانهای شرق استان تهران دفن کرده است.با اعتراف مرد و پیدا شدن جسد همه چیز برملا شد.
متهم گفت از اینکه همسرش را به قتل رسانده پشیمان بود و عذاب وجدان باعث شد که در نهایت سکوتش را بشکند و راز قتل او را برملا کند.
وی گفت: ناخواسته بود. با همسرم اختلاف داشتم اما او را دوست داشتم و دلم نمیخواست برایش اتفاقی رخ دهد.
ماجرا برمی گردد به شب قبل از حادثه. تولد پسرم بود و به مناسبت این تولد میهمانی گرفته بودیم. برای میهمانهایم نوشیدنی آوردم همسرم همانجا اعتراض کرد که چرا اجازه ندادم او نوشیدنی بخورد، اما من به حرفش توجه نکردم. من و همسرم مدتها بود که با هم بر سر کوچکترین موضوعی دعوایمان میشد و جر و بحث میکردیم. صبح روز بعد که بیدار شدم، بعد از رفتن بچهها به مدرسه با همسرم در خانه تنها بودیم. او شروع به اعتراض کرد که چرا در میهمانی دیشب همه نوشیدنی خوردهاند به غیر از او. میگفت باید به من هم تعارف میکردی تا من هم بخورم، با این کار مرا جلوی دیگران تحقیر کردی. به ملیکا گفتم من دلم نمیخواهد همسرم چنین نوشیدنیهایی بخورد. سر همین موارد دعوایمان شد و کم کم جر و بحث بالا گرفت و من که بشدت عصبانی بودم، ناگهان بند بادکنکی را که برای جشن تولد خریداری کرده بودم، دور گردنش پیچاندم. به خودم که آمدم، متوجه شدم همسرم نفس نمیکشد. من ناخواسته قاتل شده بودم و نمیدانستم چه کار کنم.
جسد را به اتاق خواب یکی از بچهها بردم و زیر تخت مخفی کردم. دو شب بچهام در اتاقی خوابید که جسد مادرش زیر آن تخت بود. روز سوم با خودم گفتم جسد کم کم بو میگیرد و راز آن برملا میشود. به همین دلیل تصمیم گرفتم جنازه را از خانه خارج کنم.
با تکمیل تحقیقات و صدور کیفرخواست پرونده برای رسیدگی به شعبه 10 دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد در جلسه رسیدگی فرزندان مقتول اعلام گذشت کردند اما مادر مقتول درخواست قصاص کرد او گفت: این مرد در تمام سالهای زندگی دخترم بسیار با او بدرفتاری کرد. دروغ می گوید سر نوشیدن مشروب با دخترم درگیر شده. ماجرا از این قرار بود که این مرد مشروب می خورد و مواد می کشید قول داده بود ترک کند اما همان روز دوباره مواد کشید و بعد هم گفت که با پسر من مواد کشیده است و سعی کرد پای پسر من را هم به این مساله باز کند. سر این موضوع با دخترم درگیر شده بود بعد از مهمانی ما به خانه آمدیم با اینکه متوجه شده بودیم ماجرا چیست اما سعی کردیم که دخالت نکنیم اما دخترم به خواهرش موضوع را گفته بود.
وقتی متهم در جایگاه قرار گرفت اتهام را قبول کرد و گفت: من از کرده خودم پشیمان هستم برادرزنم به من پیشنهاد اینکار را داد من خیلی وقت بود که مواد را کنار گذاشته بودم.
در پایان قضات وارد شور شدند و متهم را به قصاص محکوم کردند. با اینکه مادر مقتول قبول کرده بود تفاضل دیه را بپردازد اما رای صادره دوباره نقض شد چون دیوان عالی کشور گفته بود باید سهم عافی یا همان عفو کنندگان که فرزندان مقتول هستند هم پرداخت شود.
به این ترتیب یکبار دیگر جلسه دادگاه تشکیل شد مادر مقتول اینبار هم گفت که هرچه پول لازم است می پردازد و اجازه نمی دهد خون دخترش پامال شود وی گفت: این مرد فقط زندگی دخترم را از بین نبرد. او به ما دروغ گفت و ما چند شبانه روز بود که سردرگم بودیم در حالیکه جنازه دخترم زیر تخت بچه هایش بود. بعد از حرف های این مرد بود که پسرم هم خودکشی کرد چون نمی توانست انچه برای خواهرش اتفاق افتاده تحمل کند. من اورا نمی بخشم و باید قصاص شود وسهم عفو کنندگان را هم می پردازم.
به این ترتیب قضات دوباره وارد شور شدند تا رای صادر کنند.