گانگستر مسلح: قتل مامور پلیس کار من نبود، دوستم شلیک کرد

مرد سارق که متهم است در عملیات گانگستری یک مامور پلیس را کشته و دو نفر دیگر را زخمی کرده در جلسه محاکمه مدعی شد همه چیز کار دوست فوت‌شده‌اش است.

گانگستر مسلح: قتل مامور پلیس کار من نبود، دوستم شلیک کرد

مرد سارق که متهم است در عملیات گانگستری یک مامور پلیس را کشته و دو نفر دیگر را زخمی کرده در جلسه محاکمه مدعی شد همه چیز کار دوست فوت‌شده‌اش است.

به گزارش اعتمادآنلاین ،مرداد ماه سال 1400 خبر درگیری ماموران کلانتری گاندی با دو سارق گزارش شد. بررسی‌ها نشان داد ماموران گشت کلانتری گاندی به یک سمند وانت مشکوک و زمانی که به ماشین نزدیک شدندتا با سرنشینان صحبت کنند آنها فرار کردند. در حین تعقیب و گریز سارقان به پلیس شلیک کردند و استوار یاسر طاهری را مورد اصابت گلوله قرار دادند که او در دم جان باخت.

پلیس تحقیقات گسترده‌ای را برای شناسایی سارقان فراری آغاز کرد تا اینکه سه سال بعد گزارش شد دو نفر با ماشین سمند در منطقه شهرک ناز فردیس کرج به ماموران گشت حمله و دو نفر را زخمی کردند. رصدهای اطلاعاتی ماموران باعث شد تا یک سال بعد دو سارق دوباره تحت نظر پلیس قرار بگیرند و حین تعقیب و گریز این‌بار به دام ماموران افتادند‌. یکی از آنها که به سوی پلیس برای بار سوم آتش گشوده بود مورد اصابت گلوله قرار گرفت و جان باخت اما نفر دوم بازداشت شد.

پلیس هویت هر دو سارق را شناسایی کرد. جوان جان‌باخته سیروس نام داشت که سابقه‌دار بود و چندین فقره سرقت خانه انجام داده بود. نفر دوم هم فریدون نام داشت که او نیز سابقه‌دار بود و چندین فقره سرقت انجام داده بود. پلیس همچنین چند نفر دیگر از اعضای این باند را که در سرقت‌ها شرکت کرده بودند، شناسایی کرد و با تکمیل تحقیقات و صدور کیفرخواست پرونده برای رسیدگی به شعبه 10 دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد. با توجه به اینکه فقط فریدون در قتل  شرکت داشت پرونده او به تنهایی به شعبه 10 دادگاه کیفری استان تهران ارسال شد. صبح امروز در جلسه رسیدگی، کیفرخواست توسط نماینده دادستان خوانده شد. او گفت: متهم حاضر در دادگاه با شلیک گلوله به سمت استوار یاسر طاهری او را به قتل رسانده و پوکه‌ها از قسمت شاگرد ماشین پیدا شده است‌ زاویه ورود گلوله بر بدن استوار طاهری هم نشان می‌دهد که او توسط فردی که روی صندلی نشسته بود، شلیک شده است. با توجه به مدارک موجود در پرونده درخواست مجازات دارم.

سپس نماینده ناجا و وکیل مادر مقتول در جایگاه قرار گرفت. او درخواست قصاص را مطرح کرد و گفت: استوار طاهری در مدرس جنوب به وانت سمندی که کنار شمشادها ایستاده بود مشکوک و برای بررسی موضوع نزدیک می‌شود. راننده که بعدها مشخص شد سیروس نام دارد ادعا می‌کند آن منطقه خانه‌اش است. وقتی استوار طاهری پرس‌و‌جوی بیشتری می‌کند، سیروس فرار می‌کند. استوار طاهری تعقیب و گریز را آغاز می‌کند و مرد سارق با حرکات مارپیچ سعی در انحراف استوار یاسری می‌کند اما موفق نمی‌شود و به جدول در کنار اتوبان برخورد می‌کند. وقتی استوار یاسری به ماشین نزدیک می‌شود از سمت شاگرد به او دو گلوله شلیک می‌شود و بعد که استوار طاهری به زمین می‌افتد دو مرد از وانت پیاده شده و فرار می‌کنند. یک پراید هم برای فراری دادن آنها می‌آید و در نهایت از دست پلیس فرار می‌کنند. سربازی که با استوار طاهری بوده، بعد از دستگیری فریدون او را شناسایی کرده است. من از طرف اولیای دم درخواست قصاص را مطرح میکنم.

در ادامه یک مامور دیگر پلیس در جایگاه قرار گرفت. او گفت: سال 403 در شهرک ناز من و دو سرباز در حال گشتزنی بودیم. شهرک ناز یک شهرک محافظت شده با خانه‌های ویلایی است که صاحبان آنها شناخته‌شده هستند. در حین گشتزنی من به یک سمند مشکوک شدم. دو نفر پیاده شده و میان بوته ها بودند. به سرباز گفتم چراغ را خاموش کن و با سرعت کم دوباره برگرد. وقتی آنها متوجه ما شدند، فرار کردند و از همین جا بود که تعقیب و گریز شروع شد. آنها با طور سرسام‌آوری می‌رفتند. هر دو کلت داشتند و هم شاگرد و هم راننده شلیک می‌کردند . من ابتدا با کلت شلیک و سعی کردم لاستیک ماشین را بزنم اما آتشی که به سمت من گرفته بودند وحشتناک بود. بعد کلاشنیکف را از روی صندلی عقب برداشتم و با آن شلیک کردم. کمی جلوتر ماشین متوقف شد. آنها همچنان به ما شلیک می‌کردند. من پیاده شدم که سنگر بگیرم. از حوزه استحفاظی ما خارج شده بودیم و در منطقه بعثت بودیم که من درخواست کمک کردم. تا نیرو برسد باید خودم کاری می‌کردم. با صدای سربازی که کنار بودم فهمیدم او تیر خورده است. متوجه تیر خوردن خودم نبودم. سارقان برای بردن ماشین سمندی که ما سوار بودیم آمدند اما سرباز راننده ترسیده بود و نتوانست پیاده شود وقتی دیده بودند که سرباز در ماشین است پشیمان شدند و رفتند.

سپس دو شاکی دیگر که یکی ماشین سمند وانت و دیگری پلاک ماشینش دزدیده شده بود در جایگاه قرار گرفتند و شکایت خود را مطرح کردند.

در ادامه متهم در جایگاه قرار گرفت. قاضی گفت:  به قتل عمدی مامور پلیس، شروع به قتل دو مامور دیگر، سرقت ماشین، معاونت در سرقت ، تیراندازی و ایجاد جراحت غیر منتهی به فوت، متهم هستی، قبول داری؟

متهم گفت: هیچکدام را قبول ندارم. من هیچ دوستی با سیروس نداشتم. با برادرش دوستی داشتم. از آن طریق با او آشنا شدم. یک روز به من گفت بیا برویم لویزان، می‌خواهم دوستم را ببینم. از اندیشه تا لویزان راه زیادی بود و نمی‌خواست تنها برود. من هم قبول کردم. وقتی که به لویزان رفتیم چند دقیقه با یک نفر صحبت کرد و بعد برگشتیم. از اتوبان صدر وارد مدرس جنوب شدیم گفت نیاز به دستشویی دارد و لای شمشادها رفت. یکدفعه نمی‌دانم چه شد که پرید داخل ماشین و گاز داد و حرکات مارپیچ را شروع کرد. به او فحش دادم و گفتم بدبختم کردی. این کار را نکن. حتی چندبار مامور به او رسید و دست در صورتش انداخت که تعادل او را بهم بریزد که نتوانست. بعد به یک جدول کوبید و من از ترس پیاده شدم و فرار کردم .دیگر او را ندیدم تا سه سال بعد که خیلی وضعش بهم ریخته بود. حالتی داشت که دلم برایش سوخت.  گفت مادرش را از دست داده، مغازه‌اش از بین رفته و پدرش او را طرد کرده است. حالش بد بود از همانجا بود که ارتباط ما شروع شد. یک روز گفت خانمی هست که می‌خواهد او را ببیند. از من خواست او را به شهرک ناز برسانم. سمند داشت. من هم قبول کردم وقتی رفتیم شهرک ناز، یکدفعه دوباره با ماموران درگیر شد و تیراندازی شد. وضعیت بدی پیش آمد. من دوباره فرار کردم. من اصلا اسلحه ندارم و نمی‌دانم این درگیری‌ها برای چه بود. همه را سیروس کرد. او به پلیس‌ها شلیک می‌کرد. من نمی‌دانم چرا این کار را می‌کرد. من گرفتار کارهای او شدم.

سپس وکیل متهم در جایگاه قرار گرفت. او گفت: موکل من تیراندازی نکرده است. تیر از یک پراید شلیک شده و گفته‌های شاهدان هم متناقض است. من درخواست بررسی موضوع را دارم.

در پایان هیات قضات برای تصمیم گیری وارد شور شدند.

نظرات کاربران

پربازدید ترین‌ها