ابهام در مرگ تلخ دختری که برای غارنوردی رفت
پرونده کشف جسد بی سر دختر جوانی که برای فرار از زندان به دماوند پناه برده بود، با اظهارات مدیر بومگردی پیچیدهتر شد.
پرونده کشف جسد بی سر دختر جوانی که برای فرار از زندان به دماوند پناه برده بود، با اظهارات مدیر بومگردی پیچیدهتر شد.
به گزارش اعتمادآنلاین، این دختر برای فرار از زندان به یک بومگردی در منطقه دماوند پناه برد اما ماهها بعد از مفقود شدن او، پلیس جسدش را پیدا کرد و حالا خانواده این دختر مدعی هستند عامل قتل مدیر بومگردی است.
اردیبهشت سال گذشته دو مرد افغانستانی به پلیس گزارش دادند جسم بیجانی را در منطقهای در دماوند پیدا کردهاند. وقتی ماموران به محل رفتند با پیکر زنی روبهرو شدند که نیمی از آن را حیوانات خورده بودند و سری وجود نداشت. ماموران مدیر بومگردی آن منطقه را که مدتی قبل مفقودی دختری جوان را اعلام کرده بود، خبر کردند و با شناسایی خانواده دختر و انجام آزمایشهای دیانای تایید شد جسد بی سر متعلق به همان دختر است.
مدت زمان زیادی از مرگ دختر جوان گذشته بود، به همین دلیل پزشکی قانونی نتوانست علت مرگ را تشخیص دهد. این در حالی بود که خانواده این دختر مدیر بومگردی را عامل مرگ دختر معرفی کردند و مدعی شدند دخترشان به دست این مرد کشته و سپس جسدش به منطقه صعبالعبور برده شده است و مدیر تمام مدت سعی داشته همه چیز را منحرف کند.
هرچند درابتدا بازپرس اتهام قتل نسبت به مدیر بومگردی را رد وا ین مرد را تبرئه کرد اما با اعتراض اولیای دم این قرار نقض و پرونده با صدور کیفرخواست به شعبه 8 دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد. در جلسه رسیدگی که امروز صبح برگزار شد اولیای دم شکایت خود را مطرح کردند و گفتند خواستار مجازات متهم هستند و اطمینان دارند او بچهشان را کشته است. آنها گفتند این مرد از فرار دختر ما سوء استفاده کرده، او را کشته و جسدش را به منطقه ای در دماوند منتقل کرده است. بعد هم با صحنهسازی قصد داشت ما را منحرف کند.
سپس متهم در جایگاه قرار گرفت. او گفت: این دختر چندباری به عنوان مهمان به بومگردی من آمده بود. اواخر سال 1403 بود که ما آگهی استخدام دادیم. دختر جوان تماس گرفت و گفت میخواهد در بومگردی ما کار کند. من گفتم فاصله جابان تا تهران خیلی زیاد است و نمیتوانی هر روز دو ساعت بیایی و دو ساعت برگردی. او گفت تصمیم دارد در جابان زندگی کند. روزی که قرار بود برای استخدام بیاید من خودم تهران بودم. گفتم من تو را به جابان میبرم. او را سر قرار سوار کردم و به جابان رفتیم. آنجا در بومگردی پیاده شد. همان زمان همسرم با من تماس گرفت و گفت کاری پیش آمده و خواست به تهران برگردم. من به خانه مادرزنم در تهران برگشتم. چند ساعت بعد یکی از کارگران افغانستانیام که در بومگردی بود با من تماس گرفت و گفت دختری که با شما آمده بود چند ساعتی است که به سمت غار رفته ونیامده است. از کارگرم پرسیدم چرا و چطور رفته است. او گفت دختر گفته میخواهد به غار برود. به او تذکر دادیم که لباس و کفش مناسبی برای غارنوردی نداری اما دختر گفت چندبار رفته و بلد است. ما هم به او یک جفت عصای کوهنوردی دادیم که حداقل با عصا برود. بعد که رفت دیگر نیامد. من به کارگرم گفتم چند ساعت صبر کنند و اگر نیامد با یکی از بچهها که به منطقه آشنا است دنبالش بروند. چند ساعت بعد دوباره کارگرم تماس گرفت و به من گفت که دختر نیامده و آنها هم به دنبالش رفتند اما ردی پیدا نکردند.
متهم گفت: من با رئیس پلیس منطقه تماس گرفتم. چون بومگردی بودیم، شماره او را داشتم و مستقیم مشکلات را به او گزارش میدادم. گفتم که این دختر به سمت غار رفته و گم شده است. به من گفتند چون منطقه گردشگری است و ممکن است برای تفریح وارد طبیعت شده باشد. چند ساعت دیگر صبر میکنیم و اگر نیامد تحقیق میکنیم. البته قرار شد به خانوادهاش خبر بدهم. من با خانواده دختر جوان تماس گرفتم و گفتم دخترتان به بومگردی من آمده و بعد بیرون رفته و حالا نیست. آنها جدی نگرفتند وحتی اعلام مفقودی نکردند. چند روز از این ماجرا گذشت. خانواده این دختر حاضر نشدند گزارشی برای پلیس تنظیم کنند. من تماس گرفتم و گفتم حداقل وسایلش را ببرید، اینجا نماند. برادرش به من گفت ببین چه چیز در کولهاش دارد من کوله را نگاه کردم یک گوشی ایفون و کمی لباس در آن بود. قرار شد یک روز که به تهران میروم کوله را با خودم ببرم.
چند روز بعد با برادرش قرار گذاشتم و درمیدان ولیعصر کوله را به برادرش دادم. برادرش به من گفت که خواهرش محکومیت زندان گرفته و برای اینکه به زندان نرود خودش را در جابان مخفی کرده و بهتر است من هم به پلیس دیگر چیزی نگویم و پیگیر نشوم.
مدیر بومگردی گفت: چند ماه گذشت تا اینکه اردیبهشت ماه پلیس منطقه با من تماس گرفت و گفت که جسد بی سر زنی را پیدا کرده و ممکن است همان فردی باشد که من گزارش مفقودی او را دادم. از من خواست به منطقه بروم و من هم رفتم. لباسها همانی بود که تن دختر بود اما چون حیوانات جسد را خورده بودند سر او از تنش جدا شده بود و نمیشد تشخیص داد کیست. در آن فصل مردم منطقه برای جمعآوری قارچ به کوهستان میروند. آن منطقه صعبالعبور است و جسد را هم دو افغانستانی هنگام جمعآوری قارچ پیدا کرده و به پلیس گزارش داده بودند. من شماره تماس خانواده دختر را به پلیس دادم تا پلیس خودش گزارش بدهد ولی بعد که تایید شد جسد متعلق به همان دختر است آنها از من شکایت کردند. در حالیکه من هیچ نقشی در مرگ این دختر نداشتم.
سپس وکیل متهم در جایگاه قرار گرفت. او گفت: منطقهای که جسد پیدا شده کاملا صعبالعبور است. طبق اطلاعاتی که در پرونده منعکس است و ما هم گرفتهایم این دختر عضو یک گروه هم بوده وعقاید افراطی طبیعتی داشته است. موکل من هم در زمان مرگ این دختر اصلا در منطقه نبوده و نقطهزنی تلفنش هم این موضوع را ثابت کرده است. دختر به گفته خانوادهاش قصد مخفی شدن داشته و حتی محل کار خانوادگی را ترک کرده و در واقع برای مخفی شدن در بومگردی به عنوان پوشش استفاده کرده است. با توجه به جمیع شرایط و نظر کارشناسان امکان اینکه دختر جای دیگری کشته شده باشد و بعد آن وزن سنگین جسد به منطقه صعب العبور منتقل شده باشد وجود ندارد. بنابراین ادعای اولیای دم درست نیست. و هیچ مدرکی علیه موکل من نیست.
در نهایت دادگاه تصمیم گرفت برای تحقیق و بررسی بیشتر از شاهدان تحقیق کند. به این ترتیب ادامه رسیدگی به بعد موکول شد.