انکار قتل مسافری از آلمان؛ اعتراف به قتل برادرم دروغ بود

مردی که متهم است برادرش را به خاطر ارثیه به قتل رسانده، حالا مدعی شده او چون تغییر دین داده بود، پس فرزندانش نمی‌توانند درخواست قصاص کنند.

انکار قتل مسافری از آلمان؛ اعتراف به قتل برادرم دروغ بود

مردی که برادرش را به خاطر ارثیه به قتل رساند، حالا مدعی شده او چون تغییر دین داده بود، پس فرزندانش نمی‌توانند درخواست قصاص کنند.

به گزارش اعتمادآنلاین، دو سال پیش زنی مسن با پلیس تماس گرفت و مدعی شد که پسرش گم شده است. این زن در مورد جزییات مفقودی پسرش به پلیس این‌گونه توضیح داد: پسرم چند سال قبل به کشور آلمان مهاجرت کرد و با برادرش در آنجا یک رستوران دارند. چند روز قبل پسرم به ایران آمد، اما ناگهان ناپدید و تلفن همراهش خاموش شد و دیگر از او خبری ندارم.

پس از این اظهارات، ماموران تحقیقات خود را آغاز کردند و مشخص شد که پسر این زن دو هفته قبل از گم شدن وارد ایران شده بود. او در ایران همسر و فرزند دارد، اما در خانه مادرش ساکن بود. همچنین مشخص شد او با برادرش دارای اختلافات مالی و ملکی گسترده‌ای بود. به همین دلیل ماموران به برادر او مشکوک شدند و او را بازداشت کردند. متهم منکر همه‌ چیز شد، اما وقتی ماموران خانه مادر آنها را مورد بررسی قرار دادند به برخی نشانه‌ها مظنون شدند. رد خون شسته شده در خانه وجود داشت؛ همچنین فرش خانه شسته و وسایل خانه جابه‌جا شده بود. به همین خاطر مادر آنها نیز بازداشت شد و تحت بازجویی قرار گرفت. این زن نسبت به همه‌ چیز اظهار بی‌اطلاعی کرد و مدتی بعد با قید وثیقه آزاد شد تا اینکه حدود دو ماه بعد برادر فرد مفقودی به قتل برادرش اعتراف کرد و گفت: من و برادرم با هم اختلافات زیادی داشتیم. ما با هم در آلمان زندگی می‌کردیم و سال‌ها بود که آنجا ساکن بودیم. وقتی متوجه شدم برادرم به ایران آمده و به دنبال تصاحب املاک پدری است، من هم به ایران آمدم. ما بر سر زمین‌های پدری اختلاف داشتیم و در آلمان هم شریکی با هم یک رستوران داشتیم. برادرم روز حادثه در خانه مادرم بود. من با یکی از اقوام نزدیکمان سراغش رفتم و از او خواستم تا هم بدهی‌ام را بپردازد و هم تکلیف زمین‌ها را روشن کند. من و برادرم با هم دعوا کردیم، چون او داشت سر مادرم داد می‌زد و می‌خواست او را کتک بزند. در حال بحث و دعوا بودیم که ناگهان برادرم به آشپزخانه رفت و ساتور آورد. من هم در همان زمان او را با چاقو زدم. بعد هم با فردی که از اقوام‌مان بود و آن روز در خانه حضور داشت، جسدش را داخل ماشین گذاشتیم و به منطقه وردیج بردیم و همانجا سوزاندیم. کاناپه خونی را هم روی جسد گذاشتیم و از خانه خارج شدیم. در زمان درگیری مادرم را به اتاقی بردم و در را بستم. چند روز بعد هم برای رد گم کردن به مادرم گفتم ناپدید شدن برادرم را به پلیس اعلام کند.

با اعترافات متهم، فردی که از اقوام آنها بود نیز دستگیر شد و آدرس دقیق جایی که جسد را سوزانده بودند به پلیس اعلام کرد، اما او در اظهارات خود گفت: من نقشی در قتل نداشتم و فقط در انتقال جسد به برادر مقتول کمک کردم.  وقتی ماموران این دو نفر را برای پیدا کردن جسد به وردیج بردند به خاطر سوختگی شدید هیچ اثری از جسد باقی نمانده بود، اما مشخص بود که در آن قسمت سوختگی اتفاق افتاده است. در نهایت کیفرخواست علیه برادر مقتول به اتهام قتل عمدی، مادرش به اتهام اختفای ادله جرم و فردی که از اقوام آنها بود به اتهام معاونت در قتل و از بین بردن جسد صادر و پرونده برای رسیدگی به شعبه ۱۳ دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد.

در ابتدای جلسه رسیدگی، پسر ۳۰ ساله مقتول به عنوان ولی دم به جایگاه رفت و تقاضای قصاص و اشد مجازات کرد. مادر مقتول به جایگاه رفت و در مورد اتهامی که به او وارد شده، گفت: اتهامی که به من وارد شده درست نیست. من از مرگ پسرم خبر نداشتم. او در آلمان زندگی می‌کرد و به ایران هم می‌آمد، اما هیچ‌ وقت خانه خودش نمی‌رفت و اصلا خانواده‌اش را در جریان نمی‌گذاشت. مدتی بود از آلمان به خانه من آمده بود، اما چند روزی بود از او خبر نداشتم برای همین هم موضوع را به پلیس گزارش دادم.

او در پاسخ به سوال قاضی در مورد اینکه چرا بعد از چهار روز گزارش مفقودی پسرش را اعلام کرده؟ جواب داد: چون وضعیت پسرم معلوم نبود. چند سال پیش به یک‌باره ناپدید شد و چهار سال بعد به خانه برگشت و گفت ژاپن بودم. او همیشه بعد از چند روز خبر می‌داد که کجاست؛ چند سال قبل هم که می‌خواست به ژاپن برود ماشین پدرش را فروخت و با پول آن به ژاپن رفت. دو هفته بعد به ما خبر داد که در ژاپن است. قاضی در مورد این اظهارات متهم از او پرسید که آیا آن موقع هم ناپدید شدن پسرش را اعلام کرده بود؟ اما متهم با سر جواب منفی داد. قاضی به متهم گفت که پس چون این‌بار می‌دانستی چه اتفاقی برای پسرت افتاده، می‌خواستی مسیر تحقیقات را منحرف کنی و اعلام مفقودی کردی؟

متهم همچنین در پاسخ به اینکه چطور متوجه نشده در خانه‌اش آدم کشته شده، گفت: من اصلا متوجه نشدم فرش خانه‌ام شسته شده و کاناپه نیست. من خیلی پیرم.

سپس فردی که از اقوام نزدیک آنها بود، در جایگاه قرار گرفت و گفت: من هیچ نقشی در ماجرا نداشتم و تحت فشار ناچار به اعتراف شدم. من هر چه گفتم تحت فشار بود و اصلا در قتل نقشی نداشتم و نمی‌دانم چه اتفاقی افتاده است. اما نماینده دادستان در واکنش به اظهارات متهم گفت: شما فکر کردید چون جسد پیدا نشده، می‌توانید اظهارات و مستندات موجود در پرونده را کتمان کنید. در روستای وردیج شدت باد باعث شده آتشی که برای سوزاندن جسد برپا کرده بودید جسد را کاملا از بین ببرد، اما ادله برای اینکه نشان دهد مقتول به قتل رسیده، کامل است. از جمله خونی که در ماشین پیدا شده و کاناپه‌ای که نیست. رد خون در خانه مادر مقتول و اعترافات مقرون به واقع هر دو متهم اصلی یعنی برادر مقتول و اقوام او در حالی است که از اعترافات همدیگر خبر نداشتند. همچنین تلفن همراه این فرد در محل جنایت به همراه دیگر متهمان پرونده آنتن‌دهی داشته است. بعد هم در ماشین آثار خون شسته شده با مواد شوینده قوی دیده شده است.

با این حال این فرد که از اقوام مقتول بود در پاسخ به اظهارات نماینده دادستان گفت: من نمی‌دانم رد خون برای چه در ماشین من بوده است. اتهامات را قبول ندارم. از قتل هم خبر ندارم. شاید به خاطر گوشت و مرغ بوده، چون من ماشینم را هر ماه یک بار می‌شویم.

در آخر برادر مقتول به جایگاه رفت و در اظهارات خود گفت: «من با برادرم خصومت نداشتم. برادرم برای مهاجرتم به آلمان خیلی زحمت کشیده بود. چرا باید او را می‌کشتم. همان‌طور که مادرم گفت برادرم از خانه رفت بیرون و دیگر نیامد. برادر من آدم خوبی بود، او من را هم با توجه به تحصیلاتم به آلمان برد و در آنجا کمک زیادی به من کرد حتی چهار سال و نیم در آلمان زندانی بودم و برادرم به من کمک کرد. او حمایتم کرد که بتوانم خانه بخرم دلیلی وجود نداشت که بخواهم برادرم را بکشم.» متهم در پاسخ به سوال قاضی مبنی بر اینکه پس چرا به قتل برادر خود به صراحت اقرار کردی، گفت: وقتی دیدم مادرم را بازداشت کردند، اعتراف کردم تا او آزاد شود. نمی‌خواستم پیرزن اذیت شود. گفتم اعتراف دروغین کنم تا مادرم آزاد شود بعد واقعیت را می‌گویم. برادرم با اینکه در ایران زن و بچه داشت، در آلمان با دختری مسیحی ازدواج کرد و تغییر دین داد تا بتواند با آن زن آلمانی ازدواج کند. وقتی به ایران آمد از پسرش خواسته بود برایش مشروبات الکلی بخرد و بیاورد، چون این را متوجه شدیم چند روز اول خبر ندادیم و فکر کردیم بهتر است صبر کنیم شاید به خانه همسرش رفته باشد، اما وقتی دیدم خبری از او نشد من از مادرم خواستم پلیس را خبر کند.»

قاضی به متهم گفت آیا مستنداتی دال بر مسیحی شدن برادرش دارد و متهم پاسخ داد: نه، اما می‌توانید از کلیسای محل زندگی‌مان در آلمان استعلام بگیرید.به این ترتیب ادامه رسیدگی برای تحقیقات بیشتر به بعد موکول شد.

صبح امروز ادامه جلسه رسیدگی برگزار شد سفارت ایران در آلمان گزارش داد که  از دختر و همسر مقتول که در آلمان هستند در این خصوص تحقیق کرده و آنها تایید کردند که مقتول تغییر دین داده بود. با این حال پسر مقتول که در ایران است در پاسخ به این اظهارات گفت: من همچنان بر درخواست قصاص مصمم هستم. پدرم در ایران با من هیات می‌رفت و نذری می‌داد و اصلا بحث تغییر دین مطرح نبود.

او همچنین مستنداتی به دادگاه ارائه داد که نشان می‌داد مادر مقتول برای او نماز و روزه می‌خرید. پسر مقتول در این خصوص گفت: همه این مستندات نشان می دهد پدر من مسلمان بود و درباره اش دروغ گفته‌اند.

وقتی مادر مقتول در این خصوص مورد پرسش قرار گرفت گفت: من برای دل خودم این کار را می‌کردم . پسر و عروسم درست می‌گویند مقتول تغییر دین داده بود.

در نهایت قضات برای تصمیم‌گیری و بررسی مدارک در این خصوص وارد شور شدند.

نظرات کاربران

آخرین اخبار
پربازدید ترین‌ها