ادعاهای پسری که بعد از بازگشت از هلند مادرش را کشت: مادرم از کودکی تحقیرم می‌کرد

تحقیقات از پسر جوانی که مادرش را به قتل رسانده است، همچنان ادامه دارد.

ادعاهای پسری که بعد از بازگشت از هلند مادرش را کشت: مادرم از کودکی تحقیرم می‌کرد

تحقیقات از پسر جوانی که مادرش را به قتل رسانده است، همچنان ادامه دارد. او که پس از هشت سال زندگی در هلند به ایران بازگشته بود و پس از یک سال مرتکب قتل مادرش شد در مورد انگیزه قتل گفت:« مادرم در غذا گوشت ریخته بود و چون سبک زندگی‌ام را مسخره می‌کرد با هم دعوایمان شد و او را کشتم.»

به گزارش سایت جنایی، این جوان ۳۳ ساله از ظهر پنجشنبه، دوازدهم شهریورماه تحت تعقیب قرار گرفت و در نهایت امروز پس از یک ماه زندگی مخفیانه  دستگیر شد. آن روز ساکنان ساختمانی در غرب تهران صدای فریاد و مشاجره مادر و پسری را از خانه‌شان شنیدند و وقتی برای احوال پرسی از زن ۵۵ ساله سراغش رفتند در را باز نکرد. در نهایت با حضور پلیس جسد زن در اتاق خواب پیدا شد.

پس از آن تحقیقات برای شناسایی مخفیگاه متهم ادامه داشت تا اینکه دیروز مدیر یک مسافرخانه به رفتارهای مسافر تازه و مدارک او مشکوک شد. جوان مرموز که ‌صورتش را با شال پوشانده و کلاه به سر داشت در آن مسافرخانه اتاقی اجاره کرده بود. او پس از حضور ماموران دستگیر شد و به قتل مادرش اعتراف کرد. در ادامه گفت‌وگو با این متهم جوان را که با دستور بازپرس جنایی برای بررسی صحت روانی به پزشکی قانونی معرفی شده است بخوانید.

*چند سال داری؟

متهم متولد سال 71 هستم، ۳۳ ساله.

* مقیم کشور هلند بودی، چرا به ایران برگشتی؟

حدود 8 سال در هلند زندگی کردم، اما به خاطر تخلفاتی که انجام دادم حدود یک سال قبل از آنجا اخراج شدم.

*آنجا چه می‌کردی؟

کارم آهنگری و نجاری بود.

*فقط به خاطر تخلفاتی که داشتی به ایران برگشتی؟

نه،  دلم برای خانواده‌ام تنگ شده بود. فکر می‌کردم اگر برگردم، رابطه‌ام با مادرم بهتر می‌شود، اما همه چیز وارونه شد.

*مگر رابطه‌ات با مادرت خوب نبود؟

نه.

*چرا؟

اختلاف ما ریشه در دوران کودکی من دارد.

*چطور؟

همیشه احساس می‌کردم مادرم مرا تحقیر می‌کند، حرف‌هایم را جدی نمی‌گیرد و تفکراتم را مسخره می‌کرد.

*چه شد که او را کشتی؟

هیچ‌وقت همدیگر را درک نکردیم. وقتی برگشتم، این زخم‌های کهنه دوباره سر باز کرد.

*جرقه درگیری مرگبار سر چه مسئله‌ای بود؟

سر سبک زندگی و غذای من.

*بیشتر توضیح بده.

مدت‌ها بود که به ورزش یوگا علاقه‌مند شده بودم. مربی یوگا بودم و در سال‌هایی که در هلند زندگی می کردم، سبک زندگی‌ام کاملا تغییر کرده بود و گیاه‌خوار شده بودم.

*این موضوع چطور باعث قتل شد؟

من سال‌ها بود که گوشت نمی‌خوردم و بوی گوشت پخته حالم را بد می‌کرد. مادرم این مسئله را نمی‌پذیرفت و می‌گفت این حرف‌ها ادا و اطوار فرنگی است. مدام سر پخت‌وپز خانه دعوا داشتیم. روز آخر وارد آشپزخانه شدم، دیدم مادرم غذایی پخته که مقدار زیادی گوشت در آن ریخته است. فکر می کنم قورمه سبزی پخته بود. اعتراض کردم که چرا وقتی می‌دانی من حالم بد می‌شود این غذا را درست کردی؟ جروبحث بالا گرفت، کلمات تندی رد و بدل شد و مادرم باز همان تحقیرهای قدیمی را تکرار کرد.

*بعد چه شد؟

تمام اتفاقات گذشته جلوی چشمم مرور شد و  کینه‌های گذشته به خاطر تحقیرهایش جلوی چشمم آمد. ناگهان کنترلم را از دست دادم، چاقوی آشپزخانه را برداشتم و ضرباتی زدم. وقتی دیدم غرق خون افتاده، شوکه شدم.

*بعد چه کردی؟

چاقو از دستم افتاد، سراسیمه وسایلم را جمع کردم و پا به فرار گذاشتم.

*در این مدت کجا بودی؟

می‌دانستم پلیس به سرعت مرا دستگیر می‌کند. پول و موبایلم را کنار گذاشتم. دو سه روزی رفتم پارک چیتگر. اما ماندن در آنجا هم ریسک داشت. به همین دلیل تصمیم گرفتم به کوه پناه ببرم. چون کوهنورد بودم، دره‌ها و کوه‌های کن و غرب تهران را مثل کف دستم بلد بودم. لابه لای صخره‌ها و غارهای کوچک مخفی شده بودم.

*همه مدت یکماه آنجا بودی؟

بله.

*برای خورد و خوراک چه می‌کردی؟

گاهی دو روز هیچ‌چیز نمی‌خوردم و فقط آب چشمه‌ می‌خورردم.

*برای غذا چه؟

گاهی با ماسک و چهره پوشیده به پایین کوه می‌آمدم، کمی سیب‌زمینی و نان می‌خریدم و بلافاصله به ارتفاعات برمی‌گشتم و در غارها مخفی می‌شدم.

* چه شد که به مسافرخانه رفتی؟

هوا کم کم سرد شده بود.  حس کردم اگر در کوه بمانم یخ می‌زنم. برای همین با مدارک جعلی به مسافرخانه آمدم تا چند روزی گرم شوم، اما دستگیر شدم.

 

نظرات کاربران

آخرین اخبار
پربازدید ترین‌ها