سرقت میلیونی از دختر معلول توسط زن و مرد نقابدار
تحقیقات در مورد سرقت ۵۰۰ میلیون تومان طلا از دختری معلول که گمان میکند اعضای خانوادهاش در سرقت نقش داشتهاند، ادامه دارد.
تحقیقات در مورد سرقت ۵۰۰ میلیون تومان طلا از دختری معلول که گمان میکند اعضای خانوادهاش در سرقت نقش داشتهاند، ادامه دارد.
به گزارش سایت جنایی، این پرونده سرقت در شعبه پنج بازپرسی دادسرای ویژه سرقت در حال رسیدگی است و در شکایت طرح شده آمده است دزدی اواخر آبان ماه امسال در خانهای دو طبقه اتفاق افتادو خانهای که در آن مادری و دختر معلولش زندگی میکردند مورد دستبرد سارقانی نقابدار قرار گرفت.
با حضور ماموران در محل سرقت تحقیقات آغاز شد و مشخص شد که محل سرقت خانهای دو طبقه است که در طبقه اول مادری با دختری جوان و معلولش زندگی میکند و در طبقه دوم هم دختر دیگر با شوهرش.
همچنین در ادامه تحقیقات مشخص شد این خانواده دختر سومی هم دارد که با شوهر و بچههایش در شهرستان زندگی میکنند و هر چند وقت یکبار برای دیدن اقوام به تهران میآیند.
ماجرا را خواهری که در طبقه بالا زندگی میکند اطلاع داد و پس از حضور ماموران گفت: با شوهرم بیرون رفته بودم و وقتی به خانه برگشتیم دیدم قفل خانهامان تخریب شده و مشکوک شدم که سارق به خانه ما زده باشد. وقتی داخل رفتیم متوجه شدیم که سارقان نتوانستند چیزی سرقت کنند.
این زن جوان ادامه داد در یک لحظه نگران خواهرم شدم که ببینم حال او چطور است و آیا او از ماجرای سرقت اطلاع دارد یا شاید اصلاً سارقان به طبقه اول هم رفته باشند. وقتی به طبقه اول رفتیم دیدیم قفل کاملاً تخریب شده و خانه به هم ریخته است. بعد هم خواهرم را دست و پا بسته گوشهای از خانه پیدا کردیم. وقتی او را باز کردیم گفت مامان با خواهرمان که از شهرستان با هم بیرون رفتند. نیم ساعت بعد در خانه باز شد زن و مرد جوان که صورتشان را پوشانده بودند من را کتک زدند و دست و بستند و ۵۰۰ میلیون توما طلایی را که داشتم را با خودشان بردند. قبل از رفتنشان من پسر سارق را شناختم چون یک لحظه پارچهای که به صورتش بسته بود کنار رفت و من او را شناختم، پسری بود که با خواهرزاده آن خواهرم که در شهرستان زندگی میکند دوست است.
با این اظهارات تحقیقات شروع شد و مشخص شد اتفاقا دوست پسر خواهرزادهای که شهرستان زندگی میکند هم به تهران آمده است. به این ترتیب خواهرزاده مورد بازجویی قرار گرفت و گفت: اتفاقا آن پسر هم تهران آمده، من و او سر کار کارگردانی فیلمی مستند که او برعهده داشت با هم آشنا شدیم. من در غرب کشور در کار صنایع دستی بودم دو سال پیش دوست با این پسر آشنا شدم. کار او مستند بود و سر همین با هم آشنا شدیم و او کمک کرد تعدادی از کارهایم را بفروشم. الان هم که من با مامانم آمدیم تهران تا اقوام را ببینیم آن پسر هم گفت کاری دارد و به تهران آمد. خالهام اشتباه میکند من با مامان و مامان بزرگ به بهشت زهرا رفتیم که خالهام که طبقه دوم زندگی میکرد زنگ زد که خانه مامان بزرگ سرقت شده و ما هم رفتیم دیدیم اینجور شده است.
در پی این اظهارات شاکی و اعضای خانوادهاش تحقیقات در مورد این سرقت میلیونی ادامه دارد.