نمی دانم در تقدیر سیاه من چه کسانی مقصر بودند اما خوب می دانم که من قربانی خودخواهی و خوشگذرانی های پدر و مادرم شده ام…
آن زمان دختری نوجوان بودم و هیچ گاه تصور نمیکردم که رفتارهای نسنجیدهام در دوستیهای خیابانی، آیندهام را فقط به خاطر…
شاید خانواده و به ویژه پدرم در سرنوشت سیاه من نقش مهمی داشتند چراکه هربار به اصرار پدرم درحالی پای سفره عقد نشستم که…
برای فرار از جنگ و جدال های خانوادگی، به جست و جوی محبت در بیرون از منزل روی آوردم و به امید ازدواج با جوانی…
زنی که از سوی شوهرش مورد آزار و ضرب و جرح قرار گرفته و شاهد خیانتهای او بوده، داستان زندگیاش را بازگو کرد.
دخترم ۶سال بیشتر نداشت که من از شوهرم طلاق گرفتم و«ژیلا» را به پدرش سپردم اما همسر سابقم مردی سابقه دار بود و بیشتر…
زن ۳۸ ساله که با شکایت دوست صمیمیاش پا به مرکز انتظامی گذاشته بود، درباره قصه زندگی خود به کارشناس اجتماعی کلانتری…
به خاطر عشق و عاشقی های دوران نوجوانی و جوانی چندین بار ازدواج کردم و مدتی بعد طلاق گرفتم اما اکنون که به خود آمده ام…
روزی که پسرم عاشق یک دختر شمالی شد من و شوهرم به شدت با ازدواج آنها مخالف بودیم چراکه علاوه بر بعد مسافت از نظر فرهنگی…
بعد از آن که به خاطرسختی کار و رفع خستگی،موادمخدر را بهانه ای برای تسکین دردهایم قراردادم و معتاد شدم،بازهم همه…