درخواست طلاق از مردی که زیاد کار میکند
زوج جوان پس از هفت سال زندگی مشترک، تصمیم به جدایی گرفتند و به دادگاه خانواده مراجعه کردند.
زوج جوان پس از هفت سال زندگی مشترک، تصمیم به جدایی گرفتند و به دادگاه خانواده مراجعه کردند. زن جوان که از غیبت مداوم همسرش به دلیل وسواس کاری خسته شده بود، وقتی دید همسرش حاضر نیست حتی یک روز از هفته را به آنها اختصاص دهد، تصمیم به جدایی گرفت. این زن و شوهر هفته گذشته دادخواست جدایی خود را به قاضی دادگاه خانواده ارائه کردند.
به گزارش جام جم، زن جوان وقتی مقابل قاضی قرار گرفت، درباره ماجرای زندگیاش گفت: هفت سال است با آرش زندگی میکنم، ولی در این مدت از دست او عاصی شدهام. این مرد معتاد به کار است و همین اعتیاد، زندگیمان را نابود کرده است. برای مثال در بسیاری از مناسبتهای مهم، او در دفتر کارش میماند و ادعا میکند که یک پروژه حیاتی در خطر است. هر بار که میخواهیم برنامهای برای تعطیلات بریزیم، اگر یک ایمیل فوری از شرکت برسد، تمام برنامهها لغو میشود. من هر روز به این فکر میکنم که آیا این زندگی برای من ساخته شده است یا خیر. من عاشق آرش بودم اما این تعهد بیمارگونهاش به کار، او را به فردی تبدیل کرده که دیگر نمیشناسم. هیچوقت نمیخواست به حرفهای من گوش دهد و میگفت موفقیت مالی برای آینده ما ضروری است. من نمیدانم چطور میتوانم به او بفهمانم که این زندگی برای من غیرقابل تحمل شده است. هر بار که میخواستم با او صحبت کنم یا با هم یک فیلم ببینیم، او به جای من، با لپتاپش صحبت میکرد. احساس میکنم هیچ همراهی در زندگیام ندارم. حتی در روز تولدم، آرش تماس گرفت و گفت که باید تا دیروقت بماند چون مدیرعامل به او اعتماد کرده است.این برای من غیرقابل قبول بود.برای همین دیگر نمیتوانم به خاطر رؤیای ثروتاندوزی او، زندگیام را تباه کنم. من به دنبال یک زندگی مشترک عادی هستم، جایی که بتوانم کنار همسرم حضور داشته باشم. این زندگی، دیگر برای من معنا ندارد. برای همین نمیتوانم این تنهایی را بیش از این تحمل کنم.
در ادامه همسر این زن نیز به قاضی گفت: آقای قاضی این ساعتهای طولانی کار جزئی از وجود من است. نمیتوانم آنها را کنار بگذارم، چون این تلاشها به من احساس امنیت برای آینده خانواده میدهد.همیشه سعی کردهام از خانوادهام محافظت کنم. وقتی میگفتم باید کار کنم، هدفم این بود که آیندهای بهتر برای همسر و فرزندانم بسازم. شاید این رویکرد من افراطی باشد اما نمیتوانم به سادگی ریسک از دست دادن شغل یا فرصتهای مالی را بپذیرم. من برای موفقیت تلاش میکنم اما همسرم هیچگاه این را درک نکرد. فکر میکند فقط من به کار اهمیت میدهم، در حالی که من واقعا نگران ثبات آیندهمان بودم. نمیخواستم همسرم دغدغه مالی داشته باشد اما نمیتوانم این سطح از تلاش را رها کنم. این فشار کاری برای من عادت شده که همیشه در کنارم است. میدانم زندگیام در حال فروپاشی است اما نمیدانم چطور میتوانم سرعت کار را کم کنم. این زندگی برای من هم غیرقابل تحمل شده است. برای همین نمیخواهم همسرم را مجبور کنم که به تلاش من برای کسب درآمد بیشتر اعتقاد داشته باشد.
در پایان قاضی سعی کرد این زوج را از جدایی منصرف کند، ولی وقتی اصرار آنها را دید رسیدگی به این پرونده را به جلسه آینده موکول کرد و از این زوج خواست با یک مشاور خانواده مشورت کنند.