طلاق از شوهر وابسته بعد از 10 سال زندگی جداگانه
زن میانسال گفت: شوهرم به مادر و خواهرانش وابسته است . من طلاق می خواهم.
المیرا و همسرش بعد از 27 سال زندگی مشترک برای طلاق اقدام کردهاند. آنها سالهاست که به جدایی فکر میکنند. المیرا تاکنون چندبار برای طلاق اقدام کرده و بعد پشیمان شده است. او میگوید این بار دیگر طلاق خواهد گرفت. این زن برای سایت جنایی از زندگیاش میگوید.
*چه مدتی است که جدا از هم زندگی میکنید؟
تقریبا 10 سال گذشته را جدا از هم بودیم.
*چرا این همه سال جدا بودید؟
ما دو پسر داریم. تصمیم گرفتیم صبر کنیم آنها بزرگ شوند. بچهها که به سن مناسب رسیدند متارکه کردیم.
*علت اختلاف چه بود؟
در این سالها اختلافات زیادی داشتیم. من تا قبل از اینکه متارکه کنیم دو بار درخواست طلاق دادم اما هربار وقتی بچهها گریه کردند، پشیمان شدم و برگشتم. با این حال فکر میکنم حالا دیگر وقت جدایی است. بچهها به اینکه پدر و مادرشان جدا باشند عادت کردهاند و ما هم به تنهایی عادت کردیم.
*به هر حال این همه سال جدایی و آشتی نکردن دلیلی دارد.
دلیل که دارد. مهمترینش این بود که شوهر من مرد دهنبینی است. او تا وقتی مادرش زنده بود به حرف مادرش گوش میکرد و بعد که او فوت کرد به حرف خواهرانش گوش میکند. بچههایم را هم خواهرهایش بزرگ کردند. من برای اینکه زندگی مستقل داشته باشم مجبور شدم متارکه کنم. شوهرم با من بدرفتاری میکرد و هنوز هم میکند. خستهام کرده است. دیگر نمیتوانستم تحمل کنم.
*بچههایت چه میگویند؟
وقتی خانه را ترک کردم پسرانم که دوقلو هستند دانشگاه قبول شده بودند. راهشان را در زندگی پیدا کرده بودند. آنها حالا مردان مستقلی هستند و برای خودشان زندگی میکنند.
*در این سالها چطور خودت را اداره کردی؟
من سرکار میروم هنوز بازنشسته نشدهام و کارمند هستم. خانهای کوچک دارم در آن زندگی میکنم و زندگی خوبی دارم.
*بچهها حالا مخالف نیستند؟
حالا دیگر درگیر زندگی خودشان هستند.
*شوهرت چه؟
او مخالت میکند. میخواهد من را اذیت کند ولی دیگر فایدهای ندارد این جدایی اتفاق افتاده و حالا هم در شناسنامه اتفاق میافتد.