بخشش پسری که در عروسی خون به پا کرد
بخشش به شرط دیه، پس از پنج سال باعث نجات جان پسر جوانی خواهد شد که در جشن عروسی مرتکب قتل شد.
بخشش به شرط دیه، پس از پنج سال باعث نجات جان پسر جوانی خواهد شد که در جشن عروسی مرتکب قتل شد.
به گزارش سایت جنایی، شامگاه ۳۰ دی سال ۱۴۰۰ درگیری خونین در یک تالار عروسی به ماموران مرکز فوریتهای پلیسی ۱۱۰ گزارش شد. از آنجایی که ماجرا در حوالی کلانتری ۱۲۹جامی رخ داده بود گروهی از ماموران در محل حضور یافتند و دیدند تعدادی از مهمانان در درگیری مورد ضرب و جرح قرار گرفتهاند وعروسی به هم ریخته است. در این ماجرا پسر جوانی به نام حمیدبه خاطر چاقویی که به گردنش خورده بود به بیمارستان برده شد و در حالی که ماموران مشغول تحقیق بودند خبر رسید پسر جوان در بیمارستان فوت کرده است.
ماموران در تحقیقاتی که از مهمانهای عروسی و شاهدان انجام شد پی بردند قاتل فربد نام دارد. همچنین با حضور بازپرس جنایی مشخص شد مقتول از فامیلهای عروس بود. فربد که تحت تعقیب قرار داشت در مدت کوتاهی پس از ماجرای مرگبار دستگیر شد و گفت: ما فامیلهای داماد بودیم. ما و برادر عروس همراه تعدادی از دوستانش همه مست کرده بودیم و در این بین نگاه چپ چپ به این و آن میکردیم و مزاحم خانمها میشدیم. یکی از بچههای فامیل ما به فامیل عروس متلک گفت. به همین خاطر گروهی از طرف عروس اعتراض کردند و دعوایی شروع که با میانجیگری ما ختم شد. حدود یک ساعت بعد پدرم گفت برو ماشین را جابجا کن. وقتی برای جابجا کردن ماشین رفتم دوباره همان پسرهایی که با آنها درگیر شده بویم با من گفتند حق نداری ماشین را جابجا کنی و ماشینتان را در قسمت ماشینهای خانواده عروس بیاوری. سر همین موضوع دوباره درگیر شدیم که باز هم حاضران میانجیگری کردند و ماجرا تمام شد. این هم پایان ماجرا نبود. مدتی بعد من با چند نفر از دوستان، فامیل و پسرعموهایم می رقصیدیم و در میانه رقص با طرف مقابل شانه به شانه میشدیم. شاید هم آنها عمدا خودشان را به ما میزدند. یک دفعه که شانه به شانه شدیم، دوباره درگیر شدیم. این بار بود که ماجرای مرگبار اتفاق افتاد. یکی از رفیقای من با چاقویی که داشت در درگیری شرکت کرد ولی چاقو از دستش افتاد و من آن را برداشتم. وقتی یکی از آنها به طرف من حمله کرد، به خاطر اینکه بترسانمشان چاقویی پرت کردم. من مست بودم و متوجه نشدم چه جوری چاقو به گردن مقتول خورد. خودم هم خونی و زخمی شدم و از آنجا رفتم. او را هم به بیمارستان بردند که بعد فهمیدم فوت کرده است. آن موقع بود که واقعا فرار کردم اما بعد از چند روز دستگیر شدم.
در نهایت متهم پای میز محاکه رفت و در پایان جلسه رسیدگی قضات دادگاه حکم قصاص او را صادر کردند. در ادامه روند رسیدگی حکم در دیوان عالی کشور تایید شد. به این ترتیب پرونده برای اجرا به شعبه دوم اجرایی احکام دادسرای امور جنایی تهران رفت و با وجود برگزاری جلسات صلحسازش خانواده مقتول اصرار به اجرا حکم قصاص داشتند برای همین محکوم به قصاص یک بار پای چوبه دار برده شد تا حکم را اجرا کنند اما در آخرین لحظات با مهلتی چند ماهه به سلول خود بازگشت. در آن مدت خانواده متهم نتوانستند رضایت خانواده مقتول را جلب کنند. بنابراین قرار بود قاتل بار دوم پای چوبه دار برود که در این فاصله میانجیگریها نتیجه داد و خانواده مقتول اعلام کردند اگر دیه پرداخت شود قاتل را خواهند بخشید. به این ترتیب محکوم به قصاص نجات یافت و در حال حاضر خانواده او در تلاش هستند با فراهم کردن مبلغ دیه فرزند خود را از مرگ نجات دهند.