بخشش مردی که به خاطر سبقت گرفتن، آدم کشت
کوهنوردی که به خاطر سبقت گرفتن آدم کشته بود، موفق شد رضایت اولیایدم را جلب کند و از قصاص نجات پیدا کرد.
کوهنوردی که به خاطر سبقت گرفتن آدم کشته بود، موفق شد رضایت اولیایدم را جلب کند و از قصاص نجات پیدا کرد.
به گزارش اعتمادآنلاین، یک سال قبل ماموران پلیس در جریان درگیری خونینی در یکی از اتوبانهای تهران قرار گرفتند. وقتی که اورژانس در محل حاضر شد مرد مجروح که به شدت خونریزی کرده بود به حالت کما رفت و ساعاتی بعد در بیمارستان فوت کرد.
پلیس تحقیقات خود را در این خصوص آغاز کرد و متوجه شد متهم که پوریا نام دارد و کوهنورد حرفهای است از مرز خارج و متواری شده است. سه ماه بعد این مرد توسط پلیس اربیل به ایران تحویل داده شد.
این در حالی بود که همزمان با ورود پوریا به خاک ایران پدرش اعلام گذشت اولیای دم را به دادسرای جنایی تهران برد. با انتقال پوریا به دادسرا با توجه به اینکه اولیایدم اعلام گذشت کرده بودند پرونده برای رسیدگی به لحاظ جنبه عمومی جرم به شعبه 13 دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد.
در جلسه رسیدگی بجز همسر مقتول فرد دیگری از اولیایدم حاضر نشده بود. این زن تایید کرد اولیایدم با دریافت دیه از قصاص صرفنظر کردند. او گفت: من نسبت به این مساله اعتراض دارم چون پدرشوهرم با اینکه من بچه یک سال و نیمه دارم مبلغ بسیار کمی به من داد و بقیه دیه دست خودش است.
با این حال قضات اعلام کردند این موضوع باید در دادگاه دیگری رسیدگی شود و ربطی به مسئله قتل ندارد.
سپس متهم در جایگاه قرار گرفت. او گفت: من داشتم در اتوبان میرفتم. مقتول که بعدها فهمیدم یونس نام دارد، جلوی من بود. چراغ زدم که او کنار برود و من رد شوم اما راه مرا سد کرده بود و نمیرفت. او برای مسیر طولانی من را اذیت کرد تا اینکه به ترافیک رسیدیم. من پشت سر او توقف کردم، پیادهشدم و اعتراض کردم. او به من فحش ناموس داد و دعوا بالا گرفت. دیدم چاقویی در دست دارد. از ماشین یک چاقوی کوهنوردی که همیشه با خودم حمل میکردم، برداشتم. مردم دخالت کردند و دعوا تمام شد. در ماشین بودم که کمی جلوتر او به ماشین من کوبید و خرابش کرد. اینطوری بود که دوباره عصبانی شدم و هردوی ما پیاده شدیم. او حمله کرد و من چاقو را به سمتش پرت کرد. یکدفعه از بدنش خون آمد. از ترس فرار کردم و به سمت پل رفتم از روی پل دیدم که مردم جمع شدند و یونس هم نمیتواند حرکت کند. خودم با اورژانس تماس گرفتم و درخواست کمک کردم ولی دیگر صبر نکردم. به مهاباد فرار کردم و از آنجا هم به اربیل رفتم. دو ماه در کردستان عراق بودم و مخفیانه زندگی میکردم. پلیس مهاجرت آنجا من را بازداشت کرد و بازگرداند.
متهم گفت: من واقعا قصد کشتن نداشتم و اشتباه کردم. ضربه را هم به قصد کشت نزدم.
وی درباره اینکه چطور رضایت اولیایدم را گرفت، گفت: پدرم این کار را کرد. فقط میدانم همه داراییاش را برای نجات من داده است. من از دادگاه درخواست بخشش دارم.
در پایان قضات برای تصمیمگیری وارد شور شدند.