وقتی در۲۵سالگی پدرم را ازدست دادم هنوز ازدواج نکرده بودم به دلیل این که قد کوتاهی داشتم و صورتم زیبا نبود، خواستگاری…
هفده سال پیش با بهنازازدواج کردم.او دخترآرامی بود و از همان ابتدا مشخص بود که هیچ حمایتی از سمت خانواده اش صورت نمی…
هنوز هم نمی توانم این ماجرای تلخ را باور کنم. من همواره پیرزن همسایه را به اندازه مادرم دوست داشتم و هر کاری که از…
کودکی و نوجوانی ام درخانواده ای لبریز از مهر و محبت سپری شد و من زیرنگاه پر از عشق پدری کارگر و مادری خانه دار قد…
بعد از آن که مادرم ماجرای زن صیغه ای پدرم را فهمید،بلافاصله تقاضای طلاق داد و از او جدا شد. من هم که کودکی خردسال بودم…
با آنکه در مسیر ازدواج به بیراهه رفتم و با هیجانها و احساسات عاطفی دوران نوجوانی زندگیام را به عشقی ممنوعه گره زدم و…
دختردوم خانواده هستم و پدرم بازرگان بود و مادرم خانه دار! زمانی که فقط۱۵ سال داشتم با اصرارهای عمه ام به عقد پسرش…
نمی دانم قصه زندگی ام را از کجا آغاز کنم! از روزی که ازدواج کردم و یا از شبی که با چشمان خودم دیدم پنج سال گذشته را در…
۲۰ساله بودم که عاشق دختر همسایه شدم. «سمیرا» دختری موقر وآرام بود. لبخندهایش روحم را به پرواز درمی آورد. اما خانواده…
آن روز که به ستار دل باختم و به قول معروف عاشق شدم تمام پل های پشت سرم را خراب کردم. دیگر چیزی جز رسیدن به ستار برایم…