خودم هم باورم نمی شود چگونه ۳۰ سال از عمرم را با این مرد خسیس سپری کرده ام و دم برنیاوردم؛ اما اکنون که فرزندانم قصد…
۱۷سال بیشتر نداشتم که برادر بزرگترم از دنیا رفت و من در حالی تصمیم به ازدواج با زن برادرم گرفتم که نمیخواستم دو…
باآن که اوضاع اقتصادی مناسبی نداشتم اما همواره تصور می کردم «عشق» بر همه مشکلات زندگی غلبه می کند! چراکه عاشق شده بودم…
باورم نمی شود که در۲۳سالگی نظاره گر غروب زندگی ام باشم. اکنون در حالی به آخرخط خلافکاری رسیده ام که با دست بندهای نقره…
وقتی قیچی طلاق ، رشته زندگی مشترک پدر و مادرم را برید، گویی رشته مهر و محبت نیز در زندگی ما قطع شد. از آن روز به بعد…
اگرچه بعد ازپایان تحصیلات دانشگاهی دریک شرکت خصوصی مشغول کار هستم ولی سرنوشت تلخ من ازهمان روزهایی آغازشدکه فهمیدم…
هیچ گاه حتی در تصورم نمی گنجید که روزی برای رهایی و جدایی از همسرم باید در راهروهای کلانتری و دادگاه اوقاتم را سپری…
سال ۸۶ با دختر همسایه در روستا ازدواج کردم. چراکه خانواده هایمان با هم آشنا بودند و کاملا یکدیگر را می شناختیم.همسرم…
۲۴سال بیشتر نداشتم که سرنوشت من و«جلال» به یکدیگر گره خورد. از روزی که پای سفره عقد نشستم خیلی احساس خوشبختی میکردم.…
روزی که درفضای مجازی عاشق«شهاب»شدم هیچ گاه تصور نمیکردم که خیلی زود درآستانه جدایی قراربگیرم و او که معمار و نقاشی…