۱۹سال بیشتر نداشتم که در یکی از رشته های مهم مهندسی در دانشگاه پذیرفته شدم .ازخوشحالی درپوست خود نمی گنجیدم چرا که…
من سمیرا زنی۲۵ساله هستم و درخانوادهای چهارنفره با یک برادرکوچکتراز خودم بزرگ شدم.پدرم کارمند ادارهای کوچک و مادرم…
۳سال قبل وقتی پدرم به دلیل بیماری از دنیا رفت،احساس کردم تنها شدم وپناهم را از دست دادم. این بود که تصمیم گرفتم در…
قصه زندگی من از همان جوانی با عشق شروع شد؛ اما عشقی که سرنوشتش به تلخی گره خورد.
۱۳سال کنارمادرشوهرم و در یک اتاق۱۲متری زندگی کردم اما هیچ حریم خصوصی نداشتم. به همین خاطرهم روابط عاطفی بین من و همسرم…
۱۲ سال قبل زمانی که دختری ۱۸ ساله بودم دل به عشقی آتشین باختم و به پای پسری زندگی ام را تباه کردم که خیلی زود به من…
باورم نمی شد و همان لحظه بود که فهمیدم دیگر مردی نیست که در رویاهایم ساخته بودم .بارها و بارها به خاطر کوچک ترین…
با آن که حدود۸سال ازازدواجم می گذرد اما حسادت های شوهرم که مدعی است پدرم ازنظرمالی هیچ کمکی به او نمی کند زندگی را…
خودم هم باورم نمی شود چگونه ۳۰ سال از عمرم را با این مرد خسیس سپری کرده ام و دم برنیاوردم؛ اما اکنون که فرزندانم قصد…
۱۷سال بیشتر نداشتم که برادر بزرگترم از دنیا رفت و من در حالی تصمیم به ازدواج با زن برادرم گرفتم که نمیخواستم دو…