یک روز گویی بختک روی شانسم افتاده بود. چند ساعت می گذشت اما هنوز در کوچه و خیابان های خلوت راه می رفتم و موقعیتی برای…
اکنون که ۴ سال از ازدواج با همسر دومم میگذرد و بایدبه خاطرکلاهبرداریهای او سالها پشت میلههای زندان بمانم، تازه می…
بعد از آن رسوایی بزرگ که پدرم مرا از خانه طرد کرد، دیگر هیچگاه روی آرامش را ندیدم و در حالی با نیش و کنایه و تمسخر…
وقتی درمقطع راهنمایی درس و مدرسه را رها کردم، در یک کارگاه نجاری مشغول کار شدم .چون فرزند اول خانواده بودم، غرورم…
گویی پدر و مادرم آشیانه خودشان را در مسیر طوفان ساخته بودند چرا که خیلی زود طوفان سهمگین طلاق آشیانه آنها را در هم…
امروز میخواهم از کسی شکایت کنم که جوانیام را به پایش گذاشتم اما اکنون فقط باید با تصویر خیانتی زندگی کنم که همه…
تاکنون چندبار از خانه فرارکرده ام و هربار فریب افرادی را خوردم که در فضای مجازی با آن ها آشنا شده بودم اما این بار با…
خانمی۵۴ ساله با شکواییهای که در دست داشت به کلانتری گلشهر مراجعه کرد و گفت: همسرم از من خواست تا به خواستگاری دختر…
زنی که در خانه مادرشوهر زندگی تلخی دارد، داستان زندگی خود را بازگو کرد.
لحظه ای که در محاصره پلیس قرارگرفتیم،قصد سرقت یک دستگاه موتورسیکلت را داشتیم اما من که سمت شلوغ خیابان قرارداشتم…