شک بی‌دلیل به همسر؛ انگیزه اسیدپاشی به دو مرد همکار

مردی که متهم است به خاطر شک به همسرش دو همکار او را با اسید سوزانده و زندگی آنها را متلاشی کرده، در دادگاه کیفری استان تهران محاکمه شد.

شک بی‌دلیل به همسر؛ انگیزه اسیدپاشی به دو مرد همکار

مردی که متهم است به خاطر شک به همسرش دو همکار او را با اسید سوزانده و زندگی آنها را متلاشی کرده، در دادگاه کیفری استان تهران محاکمه شد.

به گزارش اعتمادآنلاین، یک سال قبل گزارش اسیدپاشی به ماموران پلیس تهران داده شد. پلیس در بیمارستان با دو قربانی گفت وگو کرد و متوجه شد عامل اسیدپاشی مردی با کلاه کاسکت بود که بدون هیچ حرفی روی آنها اسید پاشید و فرار کرد.

تحقیقات نشان داد بهروز و مهرداد، دو مرد آسیب‌دیده، کارمندان یک شرکت خصوصی هستند و زنی به نام شیما هم در آن شرکت کار می‌کند که قبلا به همکارانش هشدار داده بود  مراقب شوهر او باشند چون ممکن است آسیبی به کسی وارد کند.

تحقیقات بیشتر نشان داد دوربین‌های مداربسته تصویر مرد دوچرخه سواری را ضبط کرده‌اند که اندامش بسیار شبیه به اندام شوهر شیما است. همچنین در نزدیکی محل حادثه هم یک کلاه کاسکت پیدا شد که قربانیان تاییدکردند متعلق به مرد مهاجم است. به این ترتیب کلاه کاسکت برای بررسی دی‌ان‌ای به پزشکی قانونی ارسال شد. در این میان شیما مورد بازجویی قرار گرفت. او گفت: شوهرم، کامبیز، مرد بسیار بددلی است. او خیلی من را اذیت می‌کند. چند بار مرا تهدید به اسیدپاشی کرد و حتی کتکم زد. قصد داشتم از او جدا شوم و درخواست طلاق داده بودم. چون او به من مظنون بود و مرا متهم به خیانت می‌کرد و می‌گفت تو در شرکت با کسی رابطه داری. من به همکارانم هشدار دادم که مراقب خودشان باشند چون از کامبیز هر کاری برمی‌آمد.

پلیس کامبیز را بازداشت کرد. این مرد همه چیز را انکار کرد و گفت اصلا در جریان اسیدپاشی نیست. با این حال مدارک به دست آمده نشان می‌داد او عامل اسیدپاشی است.

در نهایت با صدور کیفرخواست، پرونده برای رسیدگی به شعبه 13 دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد. در جلسه رسیدگی  دو قربانی در جایگاه قرار گرفتند و خواستار مجازات متهم شدند. یکی از آنها که آسیب بیشتری دیده بود، گفت: بعد از ساعت کاری من و همکارم مهرداد سوار ماشین شدیم تا او را تا مترو برسانم و به خانه‌اش برود. چون ماشین داشتم همیشه این کار را می‌کردم. هر کدام از همکارانم را که همزمان با من کارشان تمام می‌شد، تا مترو می‌بردم. روز حادثه هم مهرداد سوار ماشین من شد. من سرم پایین بود که یک نفر  با کلاه کاسکت به شیشه ماشین زد و اشاره کرد که شیشه را پایین بدهم. من هم این کار را کردم و یکدفعه پارچ اسید را روی من و مهرداد ریخت. من بلافاصله از ماشین پیاده شدم و به شرکت رفتم. چون می‌دانستم مدیرعامل هنوز آنجاست و درخواست کمک کردم. البته قبل از اینکه متهم روی ما اسید بپاشد من او را از آینه دیدم که دارد چیزی هم می‌زند. فکر کردم دارد به مردم نذری می دهد.

سپس شاکی دیگر در جایگاه قرار گرفت. او گفت: ما هیچ خصومتی با این مرد نداشتیم فقط مهرداد یکبار شیما را تا مترو رسانده بود و اینطور که بعدها شیما گفت متهم آنها را تعقیب کرده و مدعی شده بود شیما و مهرداد با هم رابطه دارند. در حالیکه ما فقط همکار بودیم. این مرد ما را سوزاند و آسیب‌هایی که به صورت و بدن ما وارد کرده آنقدر جدی است که مهرداد در آستانه نابینایی قرار گرفته و من هم زندگی‌ام از بین رفته و همسرم در حال طلاق از من است. من گذشت نمی‌کنم و خواستار مجازات هستم.

سپس وکیل دو قربانی در جایگاه قرار گرفت. او گفت: متهم به اسیدپاشی اعتراف نکرده اما در بازسازی صحنه نحوه دویدن او، اندامش ، صدایش و نیم رخ او از سوی شاهدان و دو قربانی شناسایی شده است. از همه مهمتر دی‌ان.ای او از سوی پزشکی قانونی بررسی و مشخص شده کلاه کاسکت متعلق به همین فرد است. متهم ادعا کرده روز حادثه با زنی بوده که قبلا با او تصادف کرده بود و برای دادن خسارت به آن زن رفته بود در حالیکه آن زن این ادعا را رد کرده است.  او بارها همسرش را تهدید به اسیدپاشی کرده و چون فکر می‌کرده مهرداد با همسرش رابطه دارد این کار را کرده است. در حالیکه همه تایید کرده‌اند هیچ رابطه‌ای بین این دو نبوده است. من از طرف موکلانم درخواست مجازات برای متهم را دارم.

در ادامه متهم در جایگاه قرار گرفت. او گفت: من اتهام را قبول ندارم. روز حادثه در محل نبودم. تلفنم آنجا آنتن نداشت.  من با این دو نفر هیچ مشکلی نداشتم و آنها را نمی‌شناسم. مشکل من با زنم بود که مشکل جدی نبود. او در یک سال دوبار درخواست طلاق کرد چون با من دعوا کرده بود و دستش رو شده بود که قبل از من یکبار ازدواج کرده و طلاق گرفته است. من سر این موضوع با او اختلاف داشتم.

متهم درباره اینکه چرا دی‌ان‌ای برجای مانده از او روی کلاه کاسکتی که در محل حادثه جا مانده، پیدا شده است، گفت: مقابل پزشکی قانونی من با مامور دعوا کردم و به او فحش دادم. او هم من را مجبور کرد کلاه را سرم بگذارم و دی‌ان‌ای از همانجا مانده است وگرنه من کاری نکردم.

بعداز گفته‌های متهم و اخذ آخرین دفاع قضات برای تصمیم‌گیری وارد شور شدند.

 

نظرات کاربران

پربازدید ترین‌ها