پیچیده شدن پرونده نزاع مرگبار با فوت یکی از متهمان

درگیری دنباله‌دار چند جوان منجر به قتل یکی از آنها شد و در این میان یکی از متهمان هم جان باخت.

پیچیده شدن پرونده نزاع مرگبار با فوت یکی از متهمان

درگیری دنباله‌دار چند جوان منجر به قتل یکی از آنها شد و در این میان یکی از متهمان هم جان باخت.

به گزارش اعتمادآنلاین، چهار سال قبل درگیری خونینی بین چند جوان در شهرری به پلیس گزارش داده ‌شد. ماموران با حضور در محل متوجه شدند یک جوان با چاقو مجروح شده و قبل از اینکه او را به بیمارستان برسانند، جانش را از دست داده ‌است. وقتی ماموران تحقیقات خود را آغاز کردند، متوجه شدند درگیری بین چند جوان به نام‌های حامد، نیما و شایان از یک طرف و سه برادر به نام‌های آرمان، ماهان و مهرداد از طرف دیگر رخ داد. همچنین پسردایی آنها به نام کامبیز هم در این درگیری حضور داشت.

آرمان که از لحظه اولیه درگیری در محل بود، گفت: من و پسردایی‌ام کامبیز و دختر مورد علاقه‌ام نشسته‌ بودیم و صحبت می‌کردیم. نیما و حامد هم به پارک آمدند. دوستشان، شایان، هم آنجا بود. آنها نزدیک ما شدند و با حالت زننده‌ای گفتند سیگار دارید؟ کامبیز ناراحت شد و گفت بروید. اینجا کسی سیگار ندارد. همین باعث درگیری شد. چون درگیری خیلی شدید شده‌ بود، دو برادرم ماهان و مهرداد به کمک من آمدند. در این میان حامد با چاقو برادرم ماهان را زد و وقتی او را به بیمارستان رساندیم جانش را از دست داده‌ بود.

پلیس شایان، نیما و حامد را بازداشت کرد . آن سه نفر منکر همه چیز شدند با این حال حامد در بازداشت ماند  و شایان و نیما آزاد شدند. مدتی بعد خبر رسید شایان جانش را از دست داده ‌است. همین مساله هم پرونده را پیچیده‌تر کرد.

با تکمیل تحقیقات و صدور کیفرخواست، پرونده برای رسیدگی به شعبه 2 دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد. در جلسه رسیدگی  اولیای‌دم در جایگاه قرار گرفتند و خواستار مجازات قصاص برای متهم شدند. همچنین برادران مقتول که خود به خاطر شرکت در نزاع دسته جمعی متهم بودند، در دادگاه حاضر شدند. آنها گفتند: درگیری ربطی به حامد نداشت نیما و شایان و دوستشان رضا در درگیری بودند حامد که شغلش سلاخی است با ضربه چاقو برادر ما را زد دیگر متهمان هم دیدند و ابتدا گفتند ولی حالا منکر می‌شوند.

وقتی نوبت به حامد رسید او همه چیز را انکار کرد و گفت: من این اتهام را قبول ندارم. از سر کار برگشتم و با نیما با هم به پارک رفتیم آنجا شایان را دیدیم ولی من با شایان قهر بودم. او داشت دعوا می‌کرد. دوست صمیمی من بود ولی چون قهر بودم نزدیک نشدم. درگیری به مقابل خانه ما کشیده شد. مادرم از من خواست به خانه بروم و وارد درگیری نشوم. چون مادرم مریض بود، حرفش را قبول کردم. بعد که درگیری تمام شد من را بازداشت کردند.

متهم گفت: شایان ضربه را زد چون من داشتم از بالکن خانه همه چیز را می‌دیدم.

قاضی گفت: اما در خانه تو چاقو پیدا شده‌ است. اگر تو قاتل نیستی چاقو را برای چه می‌خواستی؟

متهم گفت: من سلاخ هستم و تعداد زیادی چاقو دارم که وسیله کارم است ولی آن روز در درگیری حاضر نبودم.

در ادامه نیما در جایگاه قرار گرفت. او گفت: من دانشجو هستم و اصلا وارد اینجور مسایل نمی‌شوم. من رفته‌ بودم برای مادرم نان بگیرم. نمی‌دانم چرا حالا من را متهم کردند. من گفته‌هایم در دادسرا را قبول ندارم و این کارها را نکردم.

سپس رضا در جایگاه قرار گرفت. او گفت: من دیدم که شایان ضربه را زد حالا او فوت کرده اما دیدم ضارب اوست.

قاضی گفت: حالا که شایان مرده چنین ادعایی می‌کنید. وقتی زنده بود این حرف را نمی‌زدید. متهم گفت: من از اول گفتم که شایان ضارب است.

در پایان قضات برای تصمیم گیری وارد شور شدند.  

 

نظرات کاربران