مقتول به خواب خواهرش رفت و خواستار بخشش قاتل شد
«من در بهشتم و حالم خوب است. خودتان را درگیر عذاب وجدان نکنید و تصمیم درستی بگیرید.» این جملات تکاندهندهای بود که دختر ۱۱ساله در خواب از خواهرش شنید؛ خواهری که چند سال قبل به قتل رسیده بود و حالا با این پیام میخواست که خانوادهاش از قصاص قاتل بگذرند.
«من در بهشتم و حالم خوب است. خودتان را درگیر عذاب وجدان نکنید و تصمیم درستی بگیرید.» این جملات تکاندهندهای بود که دختر ۱۱ساله در خواب از خواهرش شنید؛ خواهری که چند سال قبل به قتل رسیده بود و حالا با این پیام میخواست که خانوادهاش از قصاص قاتل بگذرند.
به گزارش همشهری، اواخر آبانماه سال۱۴۰۱ بود که زنگ تلفن مرکز فوریتهای پلیسی ۱۱۰ به صدا درآمد. در آن سوی خط، صدای لرزان، آشفته و گریان مردی جوان شنیده میشد که با لکنت و اضطرابی شدید جملاتی تکاندهنده بر زبان میآورد: «به خانهام بیایید... من همسرم را کشتهام... دیگر تحملم تمام شده است...»
با این تماس، بازپرس کشیک قتل به همراه تیمی از کارآگاهان پلیس آگاهی و متخصصان پزشکی قانونی راهی محل حادثه در یکی از شهرکهای اطراف تهران شدند. زمانی که مأموران قدم به داخل خانه گذاشتند، با صحنهای تکاندهنده روبهرو شدند. پیکر بیجان زن جوانی روی زمین افتاده بود و در چندقدمی او، مردی ۳۰ساله نشسته بود و اشک میریخت. بررسیهای اولیه تیم پزشکی قانونی حاکی از آن بود که زن ۲۳ساله بر اثر انسداد مجاری تنفسی و خفگی جان باخته و بیش از ۲۴ساعت از زمان مرگ او گذشته است. قاتل نیز کسی نبود جز شوهر او به نام امیر که در صحنه جنایت دستگیر شد.
امیر در بازجوییها به قتل همسرش اعتراف کرد. او درحالیکه اشک میریخت، گفت: ما 3سال پیش با هزاران امید و آرزو زندگی مشترکمان را آغاز کردیم. عاشق هم بودیم و هیچ مشکلی نداشتیم، اما از چند ماه قبل همهچیز به هم ریخت. شرکتی که در آن کار میکردم تعدیل نیرو کرد و من ناگهان بیکار شدم. بدهیها و بیپولی از یک طرف و نگاههای سنگین اطرافیان از طرف دیگر فشار روحی عجیبی به من وارد کرده بود. متهم در ادامه گفت: بیکاری من باعث شده بود همسرم مدام سرزنشم کند. روز حادثه دوباره سر مسائل مالی بگومگو کردیم. کنترل اعصابم را از دست داده بودم و او هم با صدای بلند فریاد میزد. برای اینکه صدایش به گوش همسایهها نرسد دستم را روی دهان و گلویش گذاشتم و فشار دادم. اصلا متوجه نشدم چه میکنم؛ وقتی به خودم آمدم، دیدم دیگر نفس نمیکشد. بدنش سرد شده بود. دنیا روی سرم آوار شد. از وحشت و عذاب وجدان توان فرار نداشتم. ۲۴ساعت تمام در همان اتاق بالای سر جسد نشستم و زارزار گریه کردم و التماس کردم که چشمانش را باز کند. در نهایت وقتی فهمیدم همهچیز تمام شده، خودم با پلیس تماس گرفتم تا به این زندگی عذابآور پایان دهم.
با اعترافات متهم و بازسازی صحنه جرم، پرونده با صدور کیفرخواست به دادگاه کیفری ارسال شد. در جلسه رسیدگی، اولیای دم در جایگاه حاضر شدند و تقاضای قصاص قاتل فرزندشان را مطرح کردند.
قضات دادگاه نیز با توجه به شواهد موجود، حکم قصاص مرد جوان را صادر کردند. این رأی در دیوان عالی کشور نیز به تأیید رسید و شمارش معکوس برای به دار آویخته شدن مرد همسرکش آغاز شد. با وجود تلاشهای خیرین و اعضای تیم صلح و سازش دادسرا، خانواده مقتول بر اجرای حکم اصرار داشتند و به این ترتیب مرد جنایتکار در آستانه قصاص قرارگرفت.
در شرایطی که امیر تنها چند روز تا ایستادن پای چوبه دار فاصله داشت اتفاقی غیرمنتظره و عجیب مسیر پرونده را تغییر داد. خواهر ۱۱ساله مقتول، چند شب قبل، خواب خواهرش را دید.
دختربچه صبح روز بعد با چشمانی اشکبار برای مادرش تعریف کرد: «خواب دیدم در مسجد النبی هستم. همه جا پر از آرامش و نور بود. ناگهان خواهرم را دیدم که با چهرهای آرام و خندان برای من و بقیه غذای نذری آورده بود. به سمت من آمد و گفت: به مامان بگو من جایم خیلی خوب است. در بهشتم و خیالت راحت باشد. چرا میخواهی خودت را درگیر عذاب وجدان کنی؟ تصمیم درست را بگیرید و آرام باشید.»
مادر مقتول که تا پیش از این اصرار به قصاص دامادش داشت و تصور میکرد تنها با اجرای حکم به آرامش میرسد، وقتی حرفهای دختر نوجوانش را شنید، شوکه شد. قلبش به لرزه درآمد و او که سالها کینه و خشم تمام وجودش را گرفته بود، احساس کرد این خواب پیام مستقیم دخترش از دنیای رفتگان است و اوست که میخواهد قاتلش فرصتی برای زندگی دوباره پیدا کند. مادر داغدار روز بعد راهی شعبه اجرای احکام دادسرای جنایی تهران شد و اعلام کرد برای آرامش روح دخترش و پیامی که در خواب داده بود از حق قصاص خود گذشت میکند. به این ترتیب، کابوسهای امیر(محکوم به مرگ) پایان یافت و او از چوبه دار نجات یافت. با این حال قرار است که وی بهزودی از لحاظ جنبه عمومی جرم پای میز محاکمه برود.