قاتل دختر ۱۸ ساله در آستانه محاکمه؛ زنم ایران نبود و او هم نامزدش را دوست نداشت

مردی که دختر جوانی را در یک عشق نامتعارف به قتل رسانده و جسدش را تکه تکه کرده است، پای میز محاکمه می‌رود.

قاتل دختر ۱۸ ساله در آستانه محاکمه؛ زنم ایران نبود و او هم نامزدش را دوست نداشت

مردی که دختر جوانی را در یک عشق نامتعارف به قتل رسانده و جسدش را تکه تکه کرده است، پای میز محاکمه می‌رود.

به گزارش اعتمادآنلاین، دو سال قبل مردی افغان به ماموران گزارش داد دختر 18 ساله‌اش به نام ماندانا گم شده است. این مرد گفت: دخترم برای قدم زدن بیرون رفت و دیگر نیامد.

تحقیقات ماموران برای پیدا کردن این دختر آغاز شد اما راه به جایی نبرد تا اینکه یک هفته بعد کارگران شهرداری یک جفت پا پیدا کردند که میان زباله‌ها رها شده بود. آنها موضوع را به پلیس گزارش دادند. بازپرس ویژه قتل پاها را برای بررسی به پزشکی قانونی فرستاد. تحقیقات نشان داد این پاها متعلق به یک زن جوان است. با توجه به دی‌ان‌ای استخراج شده از پاها و پدر ماندانا مشخص شد این پاها متعلق به ماندانا است.

پدر ماندانا به ماموران گفت دخترم نامزد داشت. مردی به نام شریف نامزد او بود اما با هم اختلافاتی داشتند. شریف به ما گفته بود برای دیدار خانواده‌اش به افغانستان می‌رود. او رفت و دیگر نیامد. البته گفته بود برمی‌گردد. من به او شک دارم.

پلیس متوجه شد شریف چند ماهی در افغانستان بوده و بعد دوباره به ایران برگشته و در این مدت هم یکبار نامزدش را دیده بود.

وقتی شریف مورد بازجویی قرار گرفت، گفت: من دوست داشتم در افغانستان زندگی کنم اما ماندانا در ایران به دنیا آمده بود و می‌گفت دوست دارد در ایران بماند. او همه چیز را با دختران ایرانی مقایسه می‌کرد در حالیکه سنت های ما فرق داشت. با این حال من به ماندانا آسیبی نزدم و او را دوست داشتم.

وقتی تلفن همراه ماندانا مورد بررسی قرار گرفت مشخص شد این دختر جوان با مردی به نام صبور هم در ارتباط بود. صبور از هموطنان ماندانا بود و آنها از مدت‌ها قبل همدیگر را می‌شناختند.

پلیس صبور را شناسایی و بازداشت کرد. این مرد بلافاصله به قتل ماندانا اعتراف کرد و گفت: من ماندانا را کشتم و جسدش را تکه کردم و دور انداختم. من و ماندانا مدتی بود با هم در ارتباط بودیم. او بسیار دختر دوست داشتنی بود و من عاشقش شده بودم. البته من زن داشتم ولی زنم در افغانستان بود. روز حادثه من و ماندانا با هم بودیم. بعد او به من گفت بیا با هم زندگی کنیم. من از این حرفش تعجب کردم. او اصلا مثل زنان افغانستانی فکر نمی‌کرد. به من گفت تو که زنت در ایران نیست من هم نامزدم را دوست ندارم و دلم نمی‌خواهد او را ببینم بیا خانه‌ای اجاره کنیم و با هم زندگی کنیم، من هم به پدر و مادرم نمی‌گویم مدتی بعد تماس می گیرم و می‌گویم دنبال من نباشند.

متهم گفت: وقتی شنیدم ماندانا نامزد دارد و در این باره به من چیزی نگفته خیلی عصبانی شدم. من دزد ناموس نیستم اگر می‌دانستم او نامزد دارد اصلا سراغش نمی رفتم. اما گولم زد. سر این موضوع با او جر و بحث کردم. به من گفت تو آدم عقب مانده‌ای هستی و اصلا در دنیای امروز زندگی نمی‌کنی. حرف‌هایش خیلی من را عصبانی کرد. دستم را روی گلویش گذاشتم و فشار دادم. آنقدر فشار دادم تا خفه شد. بعد هم با سنگ فرز تکه‌تکه‌اش کردم و هر تکه را جایی انداختم.

متهم درباره اینکه سنگ فرز را از کجا آورده بود، گفت: من بنای ماهری هستم و خودم همه وسایل را دارم و کار می‌کنم. سنگ فرز هم یکی از وسایل خودم بود.

با تکمیل تحقیقات و صدور کیفرخواست پرونده به دادگاه کیفری استان تهران ارسال شد. قرار بود هفته گذشته متهم پای میز محاکمه برود اما از آنجایی که خانواده ماندانا در جلسه حاضر نشدند بنابراین رسیدگی به این پرونده به بعد موکول شد.

نظرات کاربران

آخرین اخبار
پربازدید ترین‌ها