کمک به جنگزدگان؛ نذر جوان محکوم به قصاص که بخشیده شد
8سال پیش یک درگیری ساده در یک مهمانی دوستانه، زندگی 2جوان ۲۵ساله را برای همیشه تغییر داد؛ یکی جانش را از دست داد و دیگری به اتهام قتل راهی زندان شد و سالها در انتظار اجرای حکم قصاص ماند. درنهایت، در روزهایی که کشور درگیر جنگ بود، خانواده مقتول تصمیمی متفاوت گرفتند؛ تصمیمی که نهتنها زندگی جوان محکوم به مرگ را نجات داد، بلکه فرصتی دوباره برای جبران به او داد.
8سال پیش یک درگیری ساده در یک مهمانی دوستانه، زندگی 2جوان ۲۵ساله را برای همیشه تغییر داد؛ یکی جانش را از دست داد و دیگری به اتهام قتل راهی زندان شد و سالها در انتظار اجرای حکم قصاص ماند. درنهایت، در روزهایی که کشور درگیر جنگ بود، خانواده مقتول تصمیمی متفاوت گرفتند؛ تصمیمی که نهتنها زندگی جوان محکوم به مرگ را نجات داد، بلکه فرصتی دوباره برای جبران به او داد.
به گزارش همشهری، ماجرای این پرونده به حدود 8سال قبل برمیگردد. در آن زمان در یکی از شهرهای استان اصفهان چند دوست در یک مهمانی شبانه دور هم جمع شده بودند و 2نفر از آنها که 2جوان ۲۵ساله و دوستان صمیمی بودند، شطرنج بازی میکردند که ناگهان درگیری هولناکی رخ داد. درگیری آنها بر سر شرطی بود که برای بردن بازی تعیین کرده بودند و وقتی دعوای آنها بالا گرفت، یکی از آنها که والیبالیست و فارغالتحصیل رشته تربیت بدنی بود کنترلش را از دست داد و در اوج عصبانیت به آشپزخانه رفت، چاقویی برداشت و درحالیکه فضای خانه متشنج شده بود، با چاقو ضربهای به سمت دوستش پرتاب کرد. چاقو به قفسه سینه جوان دیگر اصابت کرد و هر چند دوستانش او را به بیمارستان منتقل کردند اما وی جانش را از دست داد.
قاتل که باورش نمیشد دوست صمیمیاش را به قتل رسانده، از ترس دستگیری تصمیم گرفت از کشور فرار کند. او خود را به نقطه صفر مرزی رساند و حتی برای خروج غیرقانونی از کشور، مبلغی را به قاچاقچیان انسان پرداخت کرد اما پیش از عبور از مرز با مادرش تماس گرفت تا برای همیشه خداحافظی کند. تماس تلفنی کوتاه بود اما سرنوشتساز. مادر که از تصمیم پسرش باخبر شد با گریه و التماس از او خواست برگردد و خود را تسلیم قانون کند. گریههای مادر و عذاب وجدان ناشی از حادثه، در نهایت قاتل را از تصمیمش منصرف کرد. به این ترتیب او به شهر محل زندگیاش بازگشت و خود را به پلیس معرفی کرد.
با دستگیری قاتل، او در دادگاه محاکمه و به قصاص محکوم شد. جوان والیبالیست سالها در زندان بود و حتی یکبار پای چوبه دار رفت اما در لحظات آخر بهدلیل حضور نیافتن وکیل اولیای دم، اجرای حکم متوقف شد. او در این سالها توبه کرده بود و رفتارش توجه بسیاری را در زندان جلب کرد.
زندانیان و مسئولان زندان میگفتند که او سعی میکرد تا حد توان به دیگران کمک کند. حتی زمانی که یکی از همبندیهایش به شرط پرداخت دیه از قصاص نجات پیدا کرده بود اما توان مالی نداشت که دیه را پرداخت کند، جوان والیبالیست زمین شخصیاش را فروخت و پول آن را برای کمک به آزادی همبندیاش پرداخت کرد. این رفتارها کمکم به گوش خانواده مقتول نیز رسید.
سالها از حادثه گذشته بود تا اینکه در روزهایی که کشور درگیر جنگ شده بود، خانواده قاتل تصمیم گرفتند بار دیگر برای جلب رضایت اولیای دم اقدام کنند. پدر و مادر قاتل با امیدی اندک به دیدار خانواده مقتول رفتند. آنها از سالها پشیمانی و تغییر رفتار فرزندشان گفتند و از خانواده مقتول خواستند از قصاص بگذرند. در همان روزهای پرالتهاب جنگ، خانواده مقتول تصمیمی گرفتند که بسیاری را شگفتزده کرد. آنها اعلام کردند بدون هیچ چشمداشتی و تنها برای رضای خدا، از حق قصاص میگذرند. با این تصمیم، پروندهای که 8سال با حکم قصاص گره خورده بود، به بخشش ختم شد و قاتل از مرگ نجاتیافت.
جوان محکوم به قصاص که در تمام سالهای زندان با عذاب وجدان زندگی کرده بود، پیش از بخشش نذر کرده بود که اگر روزی بخشیده شود، باقی عمرش را صرف کمک به دیگران کند؛ بهویژه کسانی که در جنگ آسیب دیدهاند. او سرانجام در فروردین امسال و پس از 8سال از زندان آزاد شد و تصمیم گرفت نذرش را ادا کند. وی میگوید: تمام این سالها کابوس چوبه دار یک لحظه هم رهایم نمیکرد. من بزرگترین اشتباه زندگیام را مرتکب شده و با خودم عهد کرده بودم اگر بخشیده شوم، هر کاری از دستم بربیاید برای کمک به مردم انجام بدهم.
او ادامه میدهد: تنها مدت کوتاهی پس از آزادی با سرمایه اندکی که در اختیار داشتم به کمک جنگزدگان رفتم. به 5خانواده جنگزده کمک مالی کردم. این کمکها شامل مشارکت در بازسازی خانههای آسیبدیده و تهیه وسایل ضروری زندگی مانند اجاق گاز و دیگر لوازم اولیه بود. خدمترسانی به مردم، احساس خوبی به من میدهد. بهخودم قول دادهام تا وقتی زندهام، از کوچکترین کمک و خدمترسانی به مردم دریغ نکنم.
او اکنون دنبال پیداکردن شغل است تا بتواند زندگیاش را از نو بسازد و در عین حال به قولی که سالها پیش به خود داده وفادار بماند. این جوان در پایان میگوید: «میخواهم تا وقتی خدا به من عمر میدهد، هر کمکی که از دستم برمیآید برای مردم انجام بدهم؛ هم برای جبران گذشته و هم برای آرامش روح دوستی که بهخاطر یک لحظه خشم از دست رفت.»